یادداشت‌ها و نوشته‌هادلنوشته، شعر، گزیده و نوشته‌های شخصی

مجموعه‌ای گرم، روشن و صمیمی برای خواندن و دوباره دیدن

خانه‌ای روشن برای کلمه‌ها

زندگي شهد گلي ست، زنبور زمان مي مكدش آنچه باقي ست عسل خاطره هاست.

66دلنوشته‌ها
73اشعار
397برگزیده‌ها
5شخصی

زندگی شهد گلی‌ست؛ آنچه باقی‌ست، عسل خاطره‌هاست.

66 نوشته

دلنوشته‌ها

01

اگرچه زود رفتي اما خودت خواستي مثل سايه اومدي و تو روشنايي رفتي،

02

كسي را داشتن خوب است كسي را دوست داشتن بهتر است عاشق كسي بودن عالي ست.

03

با انسان خوب مي توان راحت زندگي كرد. با انسان بدمي توان به سختي زندگي كرد. با انسان نفهم نبايد زندگي كرد.

04

يادآوري خاطرات گذشته هميشه شيرين است اگرچه آن خاطرات تلخ باشد.

05

باز ميخواهم هيچ ندانم، هيچ چيز برايم سوال نباشد، اصلا سوال نداشته باشم، اين وضعيت ناشي از آگاهي ست يا نا آگاهي؟

06

مطمئنم كه نقاشي هاي من احساسات انسانها را به غليان درآورده و به تعمق وا مي دارد.

07

پير شديم از بس پيچيده كرديم رمز عشق را

08

دلم بهم ميگه اوني كه مي خواستي خودش مياد.

09

من تورو بدجوري ميخوام با احساسي لطيف

10

عشق همين حواليه

11

يك پايان تلخ بهتر ازتلخي بي پايان است.

12

آرزوم اينه كه هستي تو باشم.

13

دوست داشتنو از سكوت سوختنت فهميدم.

14

تموم هستي عاشقت، فقط توئي

15

عشق يعني حس يك لحظه پرواز تا اون

16

باز زندگي و اين بار خودم هستم

17

ميخوام مثل عطر از خاطره ها برم.

18

صراحت لهجه از نكات بارز شخصيتي منه كه متاسفانه بسياري آن را برنمي تابند.

19

من صاحب عشق- دوست دار عشق و داراي مكتب خصوصي عشقم.

20

در قلبت را به روي هيچ كسي باز نكن، اوني كه دوستت داره خودش كليدشو داره.

21

افسوس كه بي فايده فرسوده شديم.

22

هميشه بازيگر نباش، فرصت تماشاگر بودن را نيز به خودت بده.

23

مردانگي من به واسطه ي طوفان خاطره هافرو مي ريزد.

24

خدايا قدرت بيانم را براي اداي تفكراتم ياري ده.

25

او به سرعت متولد شد- سريع رشد كرد- به شدت به ديوار خورد وعميقا مرد.

26

من پرم از تنهايي

27

زندگي شايد آن جشني نباشد كه تو انتظارش را داشتي وقتي به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص.

28

زندگي شهد گلي ست، زنبور زمان مي مكدش آنچه باقي ست عسل خاطره هاست.

29

بدون اينكه ديده باشمت عميقا مي خواستمت. بالاخره پيدا كردمت اما شديدا عاشقت بودم.تو چقدر راحت منو از خودم ربودي و بهونه موندنم شدي پس پيشم بمان ، حفظم كن كه من از خود گم شده ام.

30

من عشق و عاشقي را با تو شروع كردم و عاشقانه عاشقت شدم. حالا من نه عشق مي خواهم نه عاشقي.من فقط عاشقانه زيستن را در كنار تو مي خواهم.

31

شبي ز شبها منو تو تنها، من با تمنا، تو بي رنج، ما با عشق خواهيم بود؟

32

توي همه ي دقايق ، توي همه فصول، در تمام سال، توي سالهاي باقي مونده ي عمرم فقط تورو دوست دارم.

33

خدايا بار خدايي زندگي را از من بگير و من ثواب تميز كردن زنگ عشق را به تو بخشيدم.

34

تو پاداش تحمل تمام سختي هاي زندگي مني.

35

گنه كارم، گناهم عاشقي

36

زندگي بي عشق بي معناست.

37

زمانيكه رويا به حقيقت مي پيوندد، عشق آغاز مي گردد.

38

وقتي ميگي كي ببينمت از پيله ي تنهاييم درميام و بي صبرانه منتظر لحظه ديدارميمونم. وقتي مي بينمت خودمو گم مي كنم ، ميترسم و مي لرزم از اينكه چقدر زود ديرخواهد شد.

39

خوب من- نه، خوب من برات كمه خوب همه ، خوب همه ي خاطرات خوش زندگيم ، از نوجواني تا وقتيكه ديدمت، مي دوني عاشقت بودم و آرام آرام عشق رو با تو تجربه كردم و تو بهونه زندگي دوباره ام شدي.

40

منو غروب و سكوتو تنهاييمو، حتي با خيال تو بودن سبز مي كنه.

41

تا انتهاي عمق وجودم لبريزم از تنهايي.

42

طعم نگاهت، طعم پاك طبيعته، طعم جسمت، طعم ناب هستيه، طعم عشقت، طعم عظمت خداست، پس خوردنت رواست. هلو بي دونه.

43

گرماي نفسم توي سرماي نگاهت يخ مي زنه

44

من دنيا رو نفهميدم، من دنيا رو نداشتم، من دنيا رو نخواستم، آوردنمو بردن ، هيچي نپرسيدن، فقط گفتن تا اينكه نوبتم رسيد عوضش كنن ، پس من چي.

45

اگه پيشم باشي يا نزديكم اگه نباشي يا دور باشي چه شب باشه چه روشن چه روز باشه چه تاريك چه سرد باشه چه گرم، گرماي قلبم از اون و توئه.

46

باز چمه؟ چه خبره؟ چي شده؟ چرا اين دلِ مرده مي خواد زنده بشه؟ باز كي داره مياد؟ چرا تنهاييم داره خالي ميشه؟ قلبم دوباره عاشق ميشه؟ احساسم خوب ميشه؟ روزام روشن و شبام كوتاه ميشه. كيه كه يواش يواش داره ميره كه همه چيزم بشه.

47

گذاشتي با تو بودن را درك كنم، گذاشتي بي تو بودن را حس كنم، باتو بودن يا بي تو بودن بهانه است ،براي هميشه هستي.

48

به آهستگي و با چشم باز، دلِ خواهان، نياز شديد در هوايي با حرارت مطلوب، رطوبت كافي، نور ملايم، سكوت دوست داشتني، جوانه ها زده شد.

49

ميخوام اينجا نباشمو اونجا نباشمو اما با اون باشمو يكي بشيمو تنها باشيم.

50

چرا اينقدر تنهاييمو دوست دارم، چرا اينقدر بي كلامي رو دوست دارم، ميخوام من باشمو خودمو تنهاييم.

51

ميخوام مواظب تموم لحظه هام باشي.

52

من با اين آدما، با اين ديار غريبه ام.

53

ميشه با ياري حسي لطيف عشق رو در يك لحظه آغاز كرد.

54

دلم مسافر تنهاي شهر عشاق است، كه هيچ عشقي را پذيرا نيست.

55

بي تو چه شبها كه تا صبح در حسرت با تو بودن را سركردم.

56

اي كاش مي تونستم همه ي حس لطيف صبحگاهي امروز رو به تو مي بخشيدم.

57

چطور مي تونم دورترين نزديك زندگيم رو به نزديك ترين نزديك زندگيم تبديل كنم.

58

دست كشيدم از هر گله و شكايت و عادتم، فقط بخاطرتو.

59

كاش دل توهم غرق هرچيزي كه ميخوامو ميدوني بود.

60

انگاري براي گل شدن هنوز هوا سرده.

61

تا وقتيكه روحم اينجاست جسمم بايد تحملشو داشته باشه.

62

دلم بهونه ي نگاتو كرده.

63

دلم مي خواد تويه گلّ و به دلم بسپارم تا با يه گل دلم واسه هميشه بهار بمونه.

64

عشق داستاني بي انتهاست كه همه شروع مي كنند ولي قادر به اتمام خوبش نيستند.

65

با من بيا من هول داده ميشم.

66

باز زندگي و اين بار خودم هستم.

73 نوشته

اشعار

01

پول ندارم، لازم ندارم، يادت نره دوستت دارم، خاطرخواتم يادت باشه

02

دلم شكست، قلبم مرد، بناي زيبايي ذهني ام فرو ريخت وقتي گفتي نمي گم دوستت دارم.

03

زندگي بايد كرد، گاه با يك گل سرخ، گاه با يك دل تنگ، گاه بايد روئيد در پس اين باران، گاه بايد خنديد، در غمي بي پايان.

04

مهرباني را وقتي ديدم كه يك بچه در دفتر نقاشي خورشيد را سياه مي كشيد تا پدر گارگرش زير نورآفتاب نسوزد.

05

آرامتر از خواب در كنارت هستم، وقتي مي بينمت زمان مي خوابد و من بيدار مي شم.

06

پيراهن چين چيني ات را بپوش و موهايت را مثل قديم ها بباف هنوز هم در حياط مادربزرگ جايي براي لي لي كردن هست! (از پريسا شكوهي مجد)

07

من مي خوام با تو به خيلي دورها برم، تا جائيكه برميگردم و پشت سرمو نگاه مي كنم فقط با تو بودنو ببينم، آيا ميتوني اينو برام بسازي؟خوب من مي توني دنياي پررنج ،بي كس و بي پناه منو با عشقت پر كني؟ اگه فكر مي كني مي توني پس دستمو ول نكن.

08

من كف آب دريا و تو ماسه ي ته آن، من به فكر آرامش و تو در انديشه طوفان، هردودر فكر بقاء به نوعي

09

از خواب پريدم، دست از اعتماد بهت كشيدم، يهو بارون اومدو همه چي خشك شد، اما ديگه بي تو بودم، چه بد، آروم آروم زندگي باز برگشت ، اينبار بارون همه جارو خيس كرده بود.بهار97

10

هنوز اگر و مگر دووم داره، هنوز چرا چونكه دووم داره، هنوز ذهنم دست انداز داره، هنوز عشق به عشق نيازمه

11

چرا انقدر زود باورت كردم؟ چرا انقدر دير و دور شناختمت؟ شايد خواسته ام بيات بود! شايد مثل هميشه باز اشتباه كردم. به فرق ميان باور و اشتباه فكر كن، در باور خودتي و در اشتباه نقش ديگري.24/05/96

12

ميشه برگشت ، از كدوم راه؟ راههايي كه ميشناختم همه بن بست شدند، چرا؟ ميدونم. شد ديگه- نمي دونم- چه جوري برگردم؟ در جايي كه بهم گفته شده تو نيا اگه تونستم ميام. پس من به راهم ادامه مي دم، ميشه يا نميشه با خودشه،

13

يه تيكه نون خشك، يه ليوان آب ولرم، يه حبه قند، نه فلسفه نه منطق، نه دكتر نه مهندس، نه اجاره خونه، نه معلم سرخونه، صداي شاخ و برگ درختان، شرشرآب ، تلالو آفتاب، بال زدن پرندگان تا آخرين قطره بودن با چاشني عشق، ما را بس.

14

خسته ام، خسته، خسته از مثل همه نبودن، خسته از زندگي روي خط مرز جنون و سلامت، چقدر سخته تحمل اين وضعيت، چقدر سخته در نقش بدل بازي كردن، اگر مقاومت كنم در ميان ديوانگا نم و اگر تسليم شوم جزو ديوانگان.

15

به كافر عشق، اي مسافر زمان، گم گشته در هستي نيستي، رهيده از صدف و گم كرده دردانه ي خويش، داني كه فاصله ي هستي و نيستي، زندگي ست و بس كوتاه، و آن سوي آن او ، بدان جهت پيوستن به او زمان كوتاه و راه از راه آسانتر. دانم به اميد آينده ي نيامده، دل بستن و در گذشته ي در گذشته سير كردن چيزي جز طولاني كردن مسير و كوتاه كردن فرصت نيست. براي رسيدن به وصال معشوق، عشق بهانه اي بيش نيست و بس لازم. عشق بريدن از خويشتن خويش است و زيستن در وجود محبوب كه بي عشق هرگز به عشق نتوان رسيد. از غارتگر عشق.

16

خدايا تاآخرين قطره ي زندگي ام، چشمم را براي ديدن زيبايي ها، گوشم را براي شنيدن نواي خوش موسيقي؛ و قلبم را براي جاي دادن زيبارويان از من مگير.

17

دلم شكست، قلبم مرد، روياي زيباي ذهني ام فروريخت، وقتي كه گفتي نمي گم دوستت دارم.

18

باز فروريخت عشق از در و ديوار من.نام: مسافر، نام خانوادگي: هستي ، نام پدر: آدم ، تاريخ تولد: يه روزي، محل تولد: يه جايي، تاريخ وفات: روز موعود ، آدرس: كره ي خاكي، آدرس دوم: وعده گاه، هدف از سفر: شناخت او 13/07/86

19

اي خالق هستي،چه دانا و توانا و بخشنده اي، اي توئي كه من نيستي و مني كه توام، بدان با خلق شاهكارت، كه همانا زمان باشد، محق خدائي اي. در مجالي كه غرق در شاهكارتم دريافت پاسخ سوالات جاودانه را برمن آسان نما.تا هرچه بيشتر در عمق شناختت غرق شده و به ساحل حضورت نزديكتر گردم، راستي با اين همه قدرت، مرا براي سرگرمي من نموده اي يا اينكه من خود من شدم؟ خواستي من تورا بشناسم ياتو مرا؟ حتي تو هم نتوانستي خود را كنترل نمايي، از من چه انتظار داري؟ پس هرچه هستم آغوش بگشا و قبولم كن. 02/08/86

20

يه چيكه خوشبختي يه تيكه نون يه قطره آب يه خرده عشق ميشه يه دنيا 19/03/96

21

ترسيم نمودم آنچه را كه در چنته داشتم آنچه را كه مي دانستم آنچه را كه مي توانستم اما نه آنچه را كه مي خواستم نتوانستم، هنوز نه، نهايت داشتن و دانستن و توانستنم اين بود اما آغاز خواستن هايم شد، دنياي بي حد و مرز رنگ. افسوس با تاخير خواستن هايي كه براي تصوير كشيدن آنها ذهن و دستم ناكوك مي زنند، ميگويند خواستن توانستن است پس دانستن كجاست؟ دانستني كه فرصت داشتنش را از دست داده ام. اما در مجالي كه برايم باقيست دانستن را با عشق جبران خواهم نمود. باور كن . باور 05/10/88

22

به خويش تكيه كردم، نه به روزگار از خود خواستم نه از خدا مثبت انديشيدم وعاشق بودم و سبك پرواز كردم.

23

تمام نامه هاي نانوشته ات را خواندم نه يكبار بلكه صدبار مي پرسي كي؟ نه بعد از آشنايي بلكه در جواني و در روياهاي شيرين جواني من در عجبم چگونه سالها قبل از آشنايي اينچنين با يكديگر در هم آميخته بوديم.

24

زندگي بال و پري دارد به وسعت آمدن و رفتن در طول آمدن و رفتن گرفتار عشق زميني و گاهي آسماني كه آغاز اسارت عسلي ست ، زندگي رفتني ست كه از آغازش با رفتن بود چند پرده ي يكنواخت شادي ،ملال، جدايي/ جدايي، شادي، ملال/ ملال،جدايي،شادي

25

چند منزل، كجاست منزل بعدي؟ آيا آن آخري ست؟ گل هايش خوش رنگ تر از گل هاي من يا بي رنگ و بو نواي خوش موسيقي كه لذت شنيدنش را او به من آموخته در آنجا هم منع شده؟ آيا زيباست به راستي منع اين همه زيبايي؟ به جايي خواهم رفت كه اثري از آثار آنچه به من آموخته اند نباشد. نبينم بناهاي عظيم با اسامي گوناگون كه گويا براي او ساخته اند. من باشم و او

26

بكش واكش تا به كي ؟ كه عشق باشد وآگاهي و شادي كه بتوانم در تاريكي ببينم، سكوت را بشنوم ، سوار بر سرعت نور ثابت بمانم و حرفي براي گفتن نباشد.مهر 87

27

دلم گرفته آفتاب ملايمي و سايه اي ملايم تر تنها، نشسته برلب پنجره و نگاه به دوردست ، غرق در گذشته ي گذشته تا اينكه مي رسم به خانه پدري، هرچه بود آنجا بود و بس/ خنده، زندگي، زنده بودن، چه خوب بود و بامزه، افسوس مزه ها نيز مرده ، آفتاب گرما رااز دست داده، مهتاب دل نمي برد، كوچه باغ ها با درختان سرو و صنوبر منتظر، خريداري در كار نيست، شايد شنبه زندگي برگردد. 02/08/87

28

من مشق عشق را به عشق پروانه نوشتم / سرمشق مشقم همش عشق همش پروانه

29

پروانه اگر از عشق فارغ گشت / از شهد عشق و عاشقي آگه گشت

30

من مشق عشق را به عشق پروانه نوشتم / از چه شمع گشتم و پروانه سوزاندم ندانم

31

طبع شمع جذب پروانه است و سوزاندن / دور شمع گشتن عادت پروانه است و سوختن

32

گر عمر پروانه كوتاهست بس زيباست/ در حسرت عشق اون بودن نيز زيباست

33

زير يك سنگ كبود/ در دل خاك سياه/ مي درخشد دونگاه كه به ناكامي از اين محنت گاه كرده افسانه ي هستي كوتاه – سهراب سپهري

34

اگه مي تونستم پرواز كنم/ اگه مي تونستم بپرم/ اگه مي تونستم بجهم/ بازم همين بودم.

35

دنيا همه هيچ و كار دنيا همه هيچ / اي هيچ براي بيهوده مپيچ

36

مرا عهدي ست با شادي/ كه شادي آن من باشد

37

بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم/ باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم

38

دل به حق داده و باشب شده همراه و نياز/ آنكه اندر نفسش راز مسيحا دارد.

39

از آن زمان كه فتنه ي چشمت به من رسيد/ ايمن ز شر فتنه ي آخر زمان شدم

40

مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز/ دست غيب آمد و بر سينه ي نامحرم زد

41

دور فلكي يكسره بر منهج عدل است/ خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل

42

من اين حروف نوشتم چنانكه غير ندانست/ تو هم ز روي كرامت چنان بخوان كه توداني

43

با هركه درد خويش اظهار مي كنم / خوابيده دشمني ست كه بيدار مي كنم

44

از بس كه در زمانه يكي اهل درد نيست/ اظهار درد خويش به ديوار مي كنم

45

گفتمش سير ببيني مگر از دل برود/ آنچنان جاي گرفتنست كه مشكل برود

46

عشق شيرين و فرهاد بي خسرو / چه عجولانه در تاريخ و در قاب مي شود

47

رسم عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن / يا ز جانان يا ز جان بايد كه دل برداشتن

48

چو بر خاكي بخواهي بوسه دادن/ رخم را بوسه ده كه اكنون همانيم

49

دوستان منع كنندم كه چرا دل به تو دادم / بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرائي

50

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم / چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

51

تا مرا بهره از جواني بود/ همه تشويق زندگاني بود

52

چون جواني گذشت دانستم / زندگاني همان جواني بود

53

اين عبادتها به عادت مي كني / چون به عادت مي كني پس كي عبادت مي كني؟

54

تبه كردم جواني را كه جويم زندگاني را / نجستم زندگاني را تبه كردم جواني را

55

يك نفس در ناله و يك لحظه در زاري گذشت / خوش ترين ايام عمر من به غمخواري گذشت

56

هيچ كس ما را نمي آرد به خاطر اي عجب/ ياد عالم مي كنيم اما فراموشيم ما

57

بس كه با جان و دلم آميختي / كس نداند اين تو هستي يا منم

58

رهي تا وارهي از رنج هستي ترك هستي كن / كه با اين ناتواني ها به ترك جان توانايي

59

زندگي زيباست اي زيبا پسند/ زنده انديشان به زيبايي رسند

60

آنقدر زيباست اين بي بازگشت/ كه از برايش مي توان از جان گذشت

61

بشين بر لب جوي و گذر عمر ببين / كين اشارت ز جهان گذران ما را بس

62

هرچه از وي شاد گردي در جهان / از فراق او بينديش آن زمان

63

دل گذشت از كوچه هاي خاطره / خاطر تو در دلم شد خاطره

64

گر بداند لذت جان باختن در راه عشق/ عالم از انسان تهي گردد از باختن

65

با نفسي گرم با همنفسي بنشيني مجموع حيات آن يك نفس است

66

روزي كه تو آمدي به دنيا عريان جمعي به تو خندان و تو بودي گريان

67

كاري بكن اي رفيق به وقت مردن جمعي به تو گريان و تو باشي خندان

68

پدرم گفت اداري نشوي اسب وابسته به گاري نشوي / در ادارات كسي كس نشود تا كه وابسته به ناكس نشود

69

همه رفتند كسي دور و برم نيست، چنين بي كس شدن در باورم نيست.

70

بس كه با جان و دلم آميختي، كس نداند اين تو هستي يا منم.

71

چشمي براي نديدن، گوشي براي نشنيدن، چشمي براي نديدن، دلي براي نخواستن، و حرفهايي براي نگفتن دارم.

72

اي نياز روح و روانم، جاي گرفته در دل و جانم ، نبود تو در كنار من نبود من نزد خداست.

73

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است. كارم از گريه گذشته است بدان مي خندم.

397 نوشته

برگزیده‌ها

01

از پدرم به ارث نبرده ام امانت فرزندم است.)

02

پروردگارا تسليم اراده توام از هميشه تا هميشه

03

قثط تا زمانيكه زنده هستي مي تواني ببخشي وبخشنده باشي.

04

اندوه شادي را فتح مي كند.

05

روزها بلند ماهها كوتاه شده اند.

06

اگر اميد نداشتي پخته اي.

07

بگذار تنها خدا بداند.

08

چي مي شد بو را هم مي شد فيلم برداري كرد.

09

عشق يك امر قطعي نيست.

10

من ديروز صدسال در تنهايي زيستم.

11

تعدادضربان قلب موش ونهنگ يكي است. يكي يك سال زندگي ميكند و ديگري ده سال.

12

اينكه به يك جا عادت كردي دليل نميشه كه به اونجا تعلق داري.

13

هيچ موقع در طول زندگي از مرگ نترسيدم.

14

ساعت بهاريم زمانه را پس و پيش نشان ميدهد اما در عجبم كه چرا سنم چنين نيست.15/02/97

15

مخفي ترين گوشه هاي پيچيده شخصيتي خود را اگر با خود روراست باشي پيدا مي كني و آن وقت از اينكه مي دوني چه فرشته اي هستي و يا چه وحشت افرين از خويش خوشنود و يا نااميد مي شوي.

16

هنرمند شدن يك تصميم نيست بلكه يك تقدير است.

17

من در جستجوي زيبايي نيستم. بلكه زيبايي را خلق مي كنم.

18

هرچيز ناقص بهتر از نبود است.

19

اصرار ورزيدن الزامي است اگر عشق به چيزي در ميان باشد.

20

بدترين گناه نصيحت است.

21

من از روزي كه در بند عشق تو اسير گشتم آزاد شدم و روزي كه از بند عشق تو آزاد گشتم دوباره اسير شدم.

22

عكس العمل كودك به اسباب بازيهايي كه داراي حركت غير طبيعي اند بسيار حالب است يعني قبل از اينكه آموزش ببينند و تجربه كنند در درونشان چنين احساس هايي وجود دارد و درك مي كنند.

23

تغييرات را مي تواني هرلحظه فقط در آيينه ببيني.

24

بدترين حلال طلاق است.

25

گناه كردن آسانتر از گناه نكردن است.

26

متلاشي كردم خود را به سخاوت.

27

نگاه زاده علاقه است .

28

عشق به جسارت نياز دارد.

29

كسي كه با عشق بازي كرد نبايد باهاش بازي كني.

30

نمي دونم تو عشق درگذشته مني يا عشق درگذشته ي مني.

31

من حتي براي مرگ خود بهانه اي نمي خواهم چون از هميشه هيچ نداشته ام و با هيچ در آميخته و به ان عادت كرده و همواره برايش مورد تمسخر قرار گرفته ام. ترسم، گم كردن آن قبل از گم شدن خود است.05/01/94 13:03

32

فرار از گذشته خويش يا فرار از خويشتن خويش

33

انسانها فقط در يك چيز با هم مشتركند و آن متفاوت بودن است.

34

پقلب من گنجايش اين همه خوشحالي رو نداره.

35

حتي انديشيدن به عشق هم زيباست.

36

اي جانم نرنجانم

37

كوري ناشي از بي توجهي

38

روزي كه رفتم بودم .02/10/96

39

در آينده جهت جلوگيري از هرز رفتن زمان و انرژي مي بايست افراد را از طريق انجام آزمايشات لازم به منظور تعيين شغل،رشته تحصيلي و ديگر خواسته هايشان رهنمون نمايند.

40

تا مي توني تو مي توني تا بتوني تو مي موني

41

دورها هنوز خيلي نزديكند برعكس قلب مرگ زده عشاق كه خيلي دورند.

42

بعضي ها شخصيت ورشكسته دارند.

43

درامد با دستاورد فرق دارد.

44

در كسب و كار نبايد از نقطه صفر ژايين تر رفت.

45

اعتماد خوب است اما كنترل بهتر است.

46

با داشته هايت ريسك كن.

47

چيزيكه حياط را به حركت در مياورد تكامل است.

48

تكامل ازلي و ابدي است.

49

پيش بيني خالق تكامل را هدايت مي كند.

50

زمان و حركت لازم و ملزوم يكديگرند.

51

هوشمندي نتيجه تكامل است.

52

خود آگاهي اجتناب ناپذير است.

53

چنانچه در سيارات يا كرات ديگر هستي وجود داشته باشد مشابه زمين خواهد بود؟

54

حيات در هيچ كجا به غير از زمين وجود ندارد و در آينده از كره زمين به ساير كرات خواهد رفت.

55

نميدانم اينجام يا قراره اينجا باشم.

56

كساني كه خدا راو يا معجزات او را به چشم مي خواهند تجربه كنند بسيار دير و يا هرگز خدا را نخواهند شناخت. درك و شناخت او با غرق شدن در خود او امكانپذير است.

57

بدون حركت هستي نيستي مي شود و براي هستي مأوا لازم است چه ثابت چه متحرك.

58

قسم به هيچ

59

براي تغيير دادن اول بايد باور كرد.

60

من از وحشت قشنگ ديدنت مي ترسم.

61

آنهايي كه خودفرمان هستندداراي عزت نفس بالايي هستند از راستگويي نمي ترسند و از حداقل اطلاعات خود حداكثر استفاده را مي برند. و به احتمال زياد استعداد هنرپيشگي دارند چون مي توانند هرنقشي را تاحدودي بازي كنند، خجالتي نيستند.

62

هنرمند فكر مي كند هرگز به كمال نمي رسد لذا مدام مي آفريند تا شايد كمال را دريابد در صورتيكه از آن عبور كرده است.

63

پشتكار از استعداد مهم تر است.

64

بهترين پاداش كار نيك احساس رضايتمندي از خويش است.

65

هيچوقت نمي تواني از زني كه هيچ چيزي درون او نيست را از آن بيرون بكشي.

66

مگاپاد مرغي است كه تخم خود را در عمق 60 سانتي متري زمين مي گذارد وآن را ترك مي كند. گرماي زمين تخم را به جوجه تبديل مي كند.

67

ظاهر چشم را و باطن ذهن را به تكاپو وا مي دارد.

68

هنر يعني اداي خدا را درآوردن در زمينه خاصي و در مقياس كوچك.

69

هنر مسيري ست كه انسان را به تعالي مي رساند.

70

من كوه خودساخته ي خسته ام.

71

سليقه در هيچ دانشگاهي تدريس نمي شود.

72

عقلم سليمان و دلم مجنون

73

همه چيز به دست آوردني ست به غير از مرگ.

74

بزرگترين انسان تاريخ حضرت مولاناست.

75

ادب نيز آداب دارد.

76

باشنده اي كه در عين بودن نبود است.

77

در نداري فقط درد نداري درد است. و در داشتن هزار ويك درد.

78

هيچ مادري از فرزندش مايوس نمي شود.

79

انسان در دو حالت دست به طغيان مي زند بي نيازي و نيازمندي

80

آنچه درك مي كند روح است و انچه درك مي شود تصور است.

81

نور ماه و خورشيد كه بر نيك و بد مي تابد هرگز آلوده نمي شود.

82

جهت آسوده زيستن نياز و توقع را پايين بياور.

83

انسان رهايي از درد و اندوه رادر اميد به زندگي پس از مرگ در آسمانه جستجو مي كند.

84

تنها بي پروايان پايدارند.

85

در وجود من بيش از حد عنصر عشق وجود دارد.

86

سعي كن در زندگي چيزهايي رو بفهمي كه همه قادر به درك آن نيستند.

87

من توي گذشته گير كرده بودم .

88

براي آرزوهاي فراموش شده ام سكوت زيباتر از فرياد است.

89

دلتنگي هاي جمعه با نبود تو در كنارم جمعه ها را جمعه تر مي كند.

90

جهت انجام هركاري شرط اول آن است كه عاشق باشي

91

مرا در شوق ديدارت شعله ور مي كردي و حالا در آرزوي نديدنت شعله ورم.

92

مرگ آواره، آوارگي مرگ است.

93

در درونم چيزي نهفته است كه فقط با خلق اثار هنري آرام مي گيرد.

94

تنبلي از بي انگيزگي ست.بي انگيزگي از افسردگي ست.

95

چه خوب است بفهمي كه از طرف كسي پرستيده مي شوي.

96

متفكر يعني برملا كننده رمز و رازهاي خدا

97

هستي با تمام عظمتش نقاشي بيش نيست كه خالق آن را ترسيم نموده و هركس از مكان و زماني به آن مي نگرد.

98

تفكر مبتني بر يافت مبدا از لذايذ زندگي من است.

99

مي بينم كه اخرين درخت كوچك جهان اولين درخت بزرگ است.

100

من بازيگر تئاتر هيچستان واقع در ناكجا آباد هستم.

101

فرم تنها زماني شكل مي گيرد كه در نزاعي سخت براي عدم سازش پديد آمده باشد. دوران فرماليسم در كار هر آغازگر دوران شيفتگي به فرم و فن است نه شيفتگي به محتوا.

102

انديشه براي پويايي خود به جسم (بدنهاي جديد) نياز دارد.

103

راستي،انديشه است كه بدن را مي طلبد يا جسم است كه انديشه را مي زايد؟

104

تواضع نعمتي است كه از آن حسد نمي برند.

105

درياي بيكران يا گودال كوچك فرقي نمي كند زلال كه باشي آسمان از آن توست.

106

شعور ازلي و ابدي توام با تغيير مداوم براي بقا الزامي است و نتيجه اش تكامل است.

107

تغيير است كه باعث تطبيق مي شود يا تطبيق است كه باعث تغيير مي شود؟

108

از هر تعريف محدود كننده بايد فرار كرد.

109

بايدها، مصيبت ها و نفرين هاي ما هستند.

110

همه چيز براي همه كس، نمي توان بود.

111

صبر، يك نوع دعوت است.

112

محتواي صبوري اميدواري است.

113

زندگی شهد گلی‌ست؛ آنچه باقی‌ست، عسل خاطره‌هاست.

114

آسايش معماري مدرن را خواهانيم يا آرامش معماري سنتي را؟

115

كوتاه بيا تا درازت نكنند.

116

همه انسانها نابغه اند اگر زمينه استعداد آنها كشف شود

117

عشق يعني با وجود زندگي، دور از آداب مردم زيستن

118

بعضي رنگها بوي خاصي مي دهند،آيا از مزه رنگ قابل تشخيص است؟

119

مولانا منبع حقيقت است.

120

خون قرمزرنگ است، گدازه قرمزرنگ است، آتش قرمزرنگ است و همگي بدون بازگشت به حالت اوليه شان از لحظه اي كه از محلشان خارج شوند.

121

موفقيت زمان و مكان نمي شناسد.

122

ما دانيم قدرما

123

عالم بي عمل و عامل بي علم،هردو بي ثمرند.

124

دروغ و حقيقت وارونه هم هستند، دروغ در ابتدا شيرين و در پايان تلخ است ، اما حقيقت در ابتدا تلخ و در پايان شيرين است.

125

آنكه بي نياز ازتو، تورا گرامي ميدارد او را پاس دار.

126

حركت در زمان اتفاق مي افتد و صرفا حهت به كمال رسيدن است لذا به نظر مي رسد كه خداوند بدون حركت باشد. پس در نتيجه زمان بر ايشان غالب نيست.

127

در شرق، اندوهگين زيستن و در غرب، شادزيستن را بايدآموخت.

128

در اكنون كه مرگ حتي در آن نيز جاري ست بايد زندگي كرد.

129

قدرت جاذبه مرد است و جاذبه قدرت زن.

130

رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را دوست داريم انجام دهيم بلكه در اين است كه كاري كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.

131

ده درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتدو نود درصد بقيه چگونه به آن واكنش نشان دادن است.

132

تصميمات كوچك را با مغز و تصميمات بزرگ را با قلب بايد گرفت.

133

بدون عشق ميتوان ايثار نمود اما بدون ايثار نمي توان عشق ورزيد.

134

انسان تا وقتي فكر مي كند كامل نيست، به رشد و كمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد كه رسيده است دچار آفت مي شود.

135

خدا از عمرم كم مي كند و به سنم اضافه.

136

در خارج از وجود خود در پي شفا مباش.

137

لازمه داشتن يك زندگي زيبا اجراي صحيح قوانين الهي است.

138

گاهي بايد كم باشي تا نبودنت احساس بشه. نه اينكه نباشي تا نبودت عادت بشه.

139

تو تا اين لحظه حاصل جمع هاي خودت هستي.

140

گوئي ثواب ها را تنها، در اين ايام مي بايست شمرد و مابقي هرچه هست كراهت است و گناه.

141

ذهن انسان را به كلنجار مي رساند.

142

بهاي خوش قيافگي ام را نمي خواهم زنم بپردازد.

143

از دنياي ستمكاران و سرمايه اندوزان به سلامت عبور كردم و به دنياي سالمان و تنگ دستان وارد شدم.

144

هرگز اميد را از كسي سلب نكن شايد اين تنها چيزي باشدكه دارد.

145

شايد تو واسه دنيا يه نفر باشي ولي براي من يك دنيايي

146

تاريكترين زمان شب نزديكترين زمان به روشني است.

147

اگر نتونستي كسي را ببخشي بخاطر بزرگي گناه او نيست بلكه براي كوچكي قلب توست.

148

در نگاه كسي كه پرواز را نمي داند هرچه بيشتر اوج بگيري كوچكتر مي شوي.

149

وقتي كه ذهن در مقابل اثري بايستد هنر را مشاهده مي كند.

150

باشنده اي كه در عين بودن نبود است.

151

سختي هاي بي پايان زندگي به صورت طبيعي با نوعي شادي در آميخته ست. بايد آن را شناخت و احساس كرد. زندگي بايد چنين باشد و بسيار دلپذير است.

152

شاهكاري كه زمان را هم تاب مي آورد هنر است.

153

در عين تفاوت بايد تفاهم داشت.

154

نگاه كردن و ايراد گرغتن را كنار بگذار.

155

وجدان عمر وقت است،

156

پرندگان زيبا بسيار و پرندگان خوش آواز اندك اند.

157

دروغ زندگيمان خود ما هستيم.

158

زمانه گذراست ، حوادثش را بپذير و در مقابل جرياناتش تسليم باش.

159

چرا تازه وقتي انسان خوبي ها رو مي فهمه به اشتباهات خودش پي مي بره، همه چيز و زيبا مي بينه مزه و اتش زندگي وجودش را فراميگيره وقت رفتنه.15/08/92

160

چقدر زندگي زيبا و جنگيدن براش بي معنا و فرصت داده شده كوتاهه پس خودت باش نه يك دست آموز متفكر و عالم و دانشمند براي اينكه تو خود ((اوئي))

161

احساس لطيف من خيلي غريبه

162

عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن

163

عشق يعني لحظه اي باران و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن

164

طعم خوش تجسم – روياي تحقق يافته

165

مفهوم زندگي نه به معناي بودن است در يك گل است لذت معناي زندگي.

166

وقتي ميخونمت ، مي بينمت ، بعد مي شنومت

167

از تو تنها شدم

168

چقدر خوب است اولين تجربه آخرين عشق باشد.

169

كاش يذره از خودت ياد مي گرفتي

170

من پرم از تنهايي و در حسرت با كسي بودن كه فهميده شوم.

171

هنوز با انتظار نگاهت را جشن مي گيرم.

172

دلم ميخواددوباره برم تو پيله ي تنهاييم.

173

نياز ديگران به شما باب نعمت خداست براي شما.

174

زيبايي از زحمت توام با عشق زاده ميشود.

175

به جاي اينكه نگران آينده كودك باشيد بهتر است نگران لذت حال او باشيد.

176

حرف خوب زدن بهتر است از خوب حرف نزدن.

177

چه خوب است آرام گرفتن در اوج

178

رسيدن به قله خوب است ولي ديدن زيبايي راه، خوبتر

179

من هنرمند خودياب بودم .

180

ناممكني در تعقيب سرنوشت از كجا مي آيد؟ از سرشت

181

من، برخلاف خيلي ها به ارزش كار خود پي بردم .

182

او به هرچه خواست رسيد، به هرچه رسيد نخواست.

183

در زندگي از رمانتيسمي ساده انگارانه پيروي كردم بي قراري از وجوه بارز شخصيتي ام است.

184

خوب يا بد بودن زندگي بستگي به هماهنگي ما با خويشتن و پيرامونمان دارد.

185

باز فروريخت عشق از در و ديوار من.

186

قبل از اينكه هنرمند باشي انسان باش.

187

تو دوري را به ديدارم گزيدي

188

بدون من و تو و عشق شعر هم تنهاست.

189

حرف آخر سكوت

190

حق با شماست

191

مشغول قتل عام روزها هستم.

192

خود رنج ديده اي به نام من

193

كار فهميدن زن، كار تموم وقت منه

194

تنها ماندم تنها رفتي

195

تنها ماندم، تنها شدم

196

هنوز هزاران هنوز در من است

197

گذشت عمر غارتگر خاطره ها

198

بارها ناكوك صبحي دميد و شام گرديد

199

اين تازگي نه در خواب ، بلكه بيدار ديده ام.

200

آزار دهندگانم يادم نكنند.

201

يادم كنيد خوبان.

202

من زندگي هنري را انتخاب كردم يا هنر مرا؟

203

تونستن دوست داشتنو، تو به آرومي به من ياد دادي.

204

تو تنهائيمو هم تنها نميذاري.

205

عشق جنون بي قانون است.

206

اين دل از عاشق شدن نمي ترسه چون يك عمره كه عاشقه.

207

چرا مي پرسي چرا؟ چونكه عشق عشق عشق

208

اگر اسير زمان شدي تقدير براي تو تصميم مي گيرد.

209

خواستن توانستن است.دانستن توانستن نيست.خواستن دانستن است؟دانستن بدون خواستن توانستن نيست.

210

فيلم گيشه اي فيلم انديشه اي

211

ديگه بهانه اي براي زيستن ندارم.

212

من هيچي رو دوست دارم.

213

انساني كه به معرفت برسد مختار است انساني كه به معرفت نرسد مجبور است.

214

پديدار شناس اجازه مي دهد كه چيزها خودشان را آنچنان كه هستند نشان دهند.

215

هرچي خدا بخواهد همان است.اما بدون خواسته يا رضايت تو كاري را انجام نمي دهد. اگر سماجت يا پافشاري بيهوده كني اوخواسته ات را انجام خواهد داد.آنوقت نتيجه با خودت است.

216

آرامش دروني، از خوشبختي و بدبختي بهتر است و از ايمان قوي سرچشمه مي گيرد.

217

بپذير و تسليم باش چون گذراست.

218

عشق به طور ذاتي آشكار كننده ي حالات دروني آدمي است.به بيان ديگرعاشق قادر نيست كه عشق درون خود را پنهان كند و اگر عشق او واقعي باشد، قصد پنهان كردنش را هم داشته باشد، نمي تواند از آن جلوگيري كند.

219

عشق نيز مانند هر موجود و هر پديده توسط زمان بلعيده مي شود، با گذشت زمان، غير قابل بيان و توصيف بودن معشوق از ميان مي رود و به مرور تبديل به معمول و سپس نفرت جايگزين عشق مي شود؟!

220

با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق

221

بودا گفته است چراغ خود باشيدپس بياييد در همنوازي كائنات شركت بجوييم، بياييد ساز خود را پيدا كنيم و آنرا به خوبي بنوازيم، بياييد درك كنيم كه هركس بايد نقش خاصي در برنامه ي الهي اجرا كند پس ديگر درپي نواختن ساز ديگري نباشيم و موسيقي كائنات را برهم نزنيم.(در زندگي نقش خودت را اجرا كن)

222

باشنده اي كه در عين بودن، نبود است.

223

قامت استوار و ايستاده ي من در مقابل كار خم نمي شود، مگر به نوبتم.

224

اين دنيا يكي از مراتب جهنم است.

225

عمر عشق به اميدي بستگي دارد.

226

ميون اين همه هلو،اونيكه منو زود فهميد و قلبمو فتح كرد و منو فلج، توئي.

227

اگه تونستي تصور كني، مي توني انجام بدي.

228

من ازدرس عشق نمره ي 20 گرفتمو تو صفر

229

چند روزي آسمان نزديك است.

230

تا فردا باز هم فرداست.

231

قبل از مرگ ميشه از ابتدا تا انتهاي عمر رو حداقل سايه اش رو ديد؟

232

بدنبال جاي پاهاتم تابتونم قلبمو توش جا بدم / بلكه اينجوري پيدات كنم 25/09/97

233

دركت كردم دركم نكردي دركم كردي دركت نكردم تا اينكه تركت كردم 25/09/97

234

ميدونم حتي دل مرده ت هم منو ميخواد / اما چه كنم كه دل من زنده شده 25/09/97

235

هيچ به اين فكر كردي كه تنها درختي كه تمام شاخه هايش روبه زمين است بيد مجنون است/ درختي كه بعد از همه خزان كرده و قبل از همه بهار مي كند25/09/97

236

بي رنگ هاي رنگي من از هررنگي رنگين ترند25/09/97

237

همه در بند هوايند / هوا بنده ي ماست

238

بگذاريد و بگذريد ببينيد و دل مبنديد چشم بيندازيد و دل مبازيد كه ديريا زود بايد گذاشت و گذشت.

239

در هر مورد به اشكال برخورد كردي به قوانين طبيعت رجوع كن كه درآن دايم تغيير است. لكن اشتباه نيست.

240

آنچنان با خدا صحبت كن كه در او غرق شوي به طوريكه نفهمي اين توئي يا او.

241

براي شناساندن خودت به خودت او تورا آفريده چنانچه در آزمون زندگي موفق گشتي او شده و اگر موفق نگشتي تو شده اي او از قبل نتيجه را مي داند. فقط اين گذرگاه را براي تعيين سرنوشتت به دست خودت گسترده است.

242

احزاب براي تامين منافع و تحقق اهداف و در نهايت براي راندن و تحميق ملتها به دست توانگران زمانه ي خويش خلق شده و توسط فرصت طلبان هميشگي ادامه خواهد داشت.

243

نياز به تائيد ديگران يعني اينكه نظر شما نسبت به من از اعتقاد خودم نسبت به خودم مهم تر است.

244

فلسفه در مورد فعاليتي به كار مي رود كه دلالت بر دوستداري دانايي و جست و جوي آن دارد. فيلسوف كسي است كه طالب دانش است و به دانش توجه مي كند. از اين لحاظ فلسفه را مي توان مترادف ((دانش جويي)) دانست.

245

پروردگارا! / در نيمه زندگي قرار گرفته ام/ و به مرور روزهاي گذشته پرداخته ام/ مي دانم كه مي توانسته ام زيباتر از اين زندگي كنم./ و تصاويري درخشان تر و رنگين تر بر آلبوم زندگي ام بچينم/ خداي خوب و مهربان! / از تو تقاضا دارم در اين فصل از زندگي و در بقيه سال هايي كه بايد شاهدشان باشم بتوانم آلبوم زندگي ام را باعكس ها و تصويرهاي زيبا و سراسر سبز و با شكوفه هاي باطراوت بر جاي بگذارم.(بريده اي از جرايد)

246

انسان در ظاهر آزاديخواه و در باطن آزادي گريز است.

247

آيا تحمل فشارهاي تا ته توان در زندگي آزار خالق به مخلوق نيست؟

248

تعريف ساده ي زندگي يعني انجام كارهاي دوست داشتني و خوب

249

در هركجا كه هستيد و با هرچه كه در اختيار داريد كاري كنيد.

250

به جاي ايراد گيري چاره انديشي كن.

251

انسان همان چيزي است كه باور دارد.

252

بياييد كارهايمان را با ارامش در سكوت و با ملايمت و عشق انجام دهيم. و آنها را به خدا تقديم كنيم.

253

اگر منتظر فرصت مناسب شويد شايد تا ابد در انتظار بمانيد پس از همان جايي كه هستيد و با آنچه كه در دست داريد شروع كنيد.

254

براي انجام كار، وقت نمي شناسم.

255

دنبال كسي نگرد كه با او زندگي كني دنبال كسي بگرد كه بدون او نتواني زندگي كني

256

سعي كن چيزي را كه دوست داري به دست بياوري و گرنه مجبور مي شوي چيزي را كه به دست آورده اي دوست داشته باشي

257

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت

258

متفكران مسببين اصلي بدبختي توده ي جامعه ي زمان خود بوده كه در اشكال مختلف از قبيل احزاب و غيره خودنمايي و خود را محق اداره جامعه و مردم دانسته اند.

259

آينده گذشته را مي سازد يا گذشته آينده را؟ حال است كه گذشته و آينده را مي سازد.

260

براي فردا نگران مباش ، امروز همان فردايي است كه ديروز نگرانش بودي.

261

به برنده ي برنده بينديش نه به بازنده ي برنده.

262

كودكان هميشه در حال زندگي مي كنند.

263

ماده از خود ابتكار ندارد فقط حيات است كه هر لحظه نقش هاي بديع مي آفريند.

264

جهان همواره با ما به همانگونه برخورد مي كند كه ما خود را لايق آن مي دانيم.

265

جسم برده ي ذهن است ، جسم بازتاب انديشه هاست.

266

در زندگي بدون توقع عشق بورز.

267

براي شاد زيستن بايد درگير زمان حال شد.

268

همه چيز در همه جا و در همه وقت و در همه حال همواره در حال تغيير است حتي خود تغيير.

269

تقصيرت را بپذير تا تحقير نشوي.

270

خدايا تو به من آموختي كه هر مشكل و هرمسئله در طول زندگي فرصتي ست مغتنم براي ساخته شدن.

271

شرايط آفرين باش.

272

بايدفرصت را به ثروت تبديل كرد.

273

مرد از راه چشم و زن از راه گوش عاشق مي شود.

274

براي زندگي فكر كنيد، اما غصه نخوريد.

275

اسارت در خلق آثار هنري بر پايه شهود است.

276

وحدت در تكثر مساوي ست با هارموني

277

رعايت هارموني در اخلاق، هنر، علم مساوي ست با دين

278

حكمت يعني بيان اصرار هارموني ها

279

رابطه جنسي، تجربه اي را خلق مي كند كه انسان قادر به درك پايان آن نيست.

280

تنها در سايه عشق حقيقي ست كه بينش انسان بالا مي رود.

281

بكوش كه عظمت در نگاه توباشد نه در آن چه بدان مي نگري.

282

اخلاق بزرگترين سرمايه زندگي ست.

283

لبخند و نگراني از هم گريزانند.

284

ما زمان را تلف مي كنيم، زمان مارا

285

فرصت زودگذر و دير برگشت است.

286

ترديدهاي ذهني امروز تنها مانع تحقق آرزوهاي فرداست.

287

با از بين رفتن درد زندگي نيز از بين مي رود.

288

هيچكس قادر نيست بدون موافقت شما احساس حقارت را به شما القا كند.

289

پيش بيني نادرست ميوه ي نتيجه گيري هاي غيرمنطقي ست.

290

آنكه دست از مبارزه كشيده باشد ديگر با تضاد زندگي نميكند.

291

خود رابه خود اثبات كردن غلط است.خود را بايد قبول داشت.

292

نياز به ديگران حتي به كساني كه باعث آزار و رنجش ما مي شوند ما را رها نمي كند.

293

چرا اين كهنه دنياي بي آغاز و پايان و هزارچهره كه بقائش با شهوت است را بايد تحمل نمود؟

294

راهي براي يافتن حقيقت نيست، مگر از طريق يافتنش.

295

زيباست كه حقيقت به هيچ وجه قابل انتقال نيست، جزآنكه خودتان تبديل به حقيقت شويد ، درواقع حقيقت دست يافتني نيست، ميتوانيد حقيقت باشيد، نه اينكه حقيقت داشته باشيد.

296

خدايا شادي را از قلبم و پويايي را از مغزم مگير.

297

در كلبه ي فقيرانه ام، من چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي نداري، من تورا دارم و تو خود را نداري.

298

هنوز هم با انتظار تولد نگاهت را جشن مي گيرم.

299

پول خوشبختي نمي آورد، اما نبودش نكبت مي آورد.

300

تاريخ را آن چيزي بوجود آورده كه اصلا گفته يا نوشته نشده است.

301

بعد از انجام يك عمل بد، اميد نتايج خوب نداشته باش.

302

بعد از انجام يك عمل خوب، انتظار نتيجه بد نداشته باش.

303

هنر بايد از قلب سرچشمه گيرد.

304

هنر زندگي رسيدن به رهايي است.

305

بودن در آمدن گم است.

306

آرزو زيربناي غم ها و افسردگي هاست.

307

آرزو به اضافه ي انسان زندگي ست.زندگي منهاي آرزو رهايي است.

308

انتهاي دانايي رهايي و انتهاي دانش عشق است.

309

طمع، بستري ست براي تخم گذاري اندوه.

310

نيمه ي اول عمر به اميد نيمه ي دوم ميگذرد و نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول.

311

آنقدر جان كندم تا خود را ته قبر ديدم،

312

حيات هرلحظه براساس تفكر ما شگفتي هاي خاص خود را دارد.

313

هرگونه دست اندازي به هستي و نابودي آن ظلم به خالق است.مثل خودكشي انسان.

314

عشق را فقط عاشق مي تواند درك كند، هيچ عاشقي نتوانست عشق را تعريف كند. (به جز مولانا)

315

چون دست فكر از حالت عشق كوتاه است و نمي تواند آن را بشناسد بنابراين عشق غيرقابل بيان و توصيف است.

316

زمانيكه رويا به حقيقت مي پيوندد عشق آغاز مي گردد.

317

من زندگي هنري را انتخاب كردم يا هنر مرا انتخاب كرد؟

318

پناهگاهي براي خودت ميان كارهايت پيدا كن.

319

بزرگ بود و از اهالي امروز و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.

320

تعارف يعني رد كردن چيزي كه واقعا مي خواهي.

321

وقتي دوره دلت رو مي بره، وقتي نزدكيه دلت رو مي زنه.

322

وقتي عشق و مهارت در كاري توام با هم كار كنند انتظار يك شاهكار را داشته باش.

323

كساني كه در شرايط غيرعادي زندگي مي كنند، سريعتر يا كندتر از معمول و ديگران ،زمان تعيين شده را طي طريق مي كنند. به همين دليل با ديگران تفاوت فاحش دارند و اين نوعي دست اندازي در كار اوست.

324

تمدن و دانش شرق سكوي پرتاب رشد و تعالي غرب بوده است و از اين پس اين مائيم كه بايد بدنبال آنان بدويم. آنان از الفباي كار به صورت علمي استفاده نمودند و راهشان براي تعالي هموار گرديد، اما در شرق با نيرويي به غير از نيروي علم به دنبال دانش بودند.

325

اثر هنري نتيجه عاشقانه زيستن است.

326

يكي از راه هاي رسيدن به خدا دوست داشتن مخلوقات اوست.

327

براي اين به باورهايمان نمي رسيم چون آنها را از دست داده ايم.

328

الفاظم در مقابل افكارم كم مي آورد.

329

شادي توانائي لذت بردن از گذر زمان است.

330

اشتياق نقطه ي شروع همه ي موفقيت هاست.

331

مطلوب اين است كه هر كس پس از وقوف به استعدادهاي خدادادي و توانمندي هاي فطري اش در همان مسيري قرار گيرد كه براي آن آفريده شده است.

332

از لحظه اي كه شخص به طور قاطع مصمم به انجام كاري مي شود امدادهاي غيبي به كمك او مي آيند.

333

خاطيان هم در زمان مناسب به وظيفه شان عمل مي كنند.

334

گفتي بمان ، مي خواستم اما نمي شد.

335

شروع كار هنري به اضافه ي تداوم و كشفيات بعدي اثر جاودانه اي مي سازد.

336

در مجالي كه به من داده شد همه ي چيزهاي بد را از خودم دريغ داشتم كه دلم در حسرت آنها سوخت و حال فكر نمي كنم چيزهاي خوبي را كه دلم آرزو مي كند او از من دريغ دارد.

337

خدايا هرچه كردم تو خواستي، هرچه دارم تو دادي.

338

آيا زمان مفيد براي انجام كار خاصي كه براي آن انتخاب شده اي را از دست دادي ميتوان جبران نمود؟ بله،با ايمان و باور و عشق.

339

سكوت، نت طلايي

340

يكبار عاشق شدن براي يك عمر سوختن كافي ست.

341

اگر مي خواهي اثري ماندگار و جاودانه بيافريني، خالق كاري نو باش.

342

امروزه سادگي هم پيچيده شده.

343

چقدر خوب است كه زبان رام عقل باشد و از عقل عقب نماند.

344

مي گريزم از خودم در بي خودي.

345

خداوند هستي را با ذات يكسان و ماهيت متفاوت خلق نمود.

346

آيا خداوند ابتدا كهكشان را آفريد يا هستي را؟آيا ماهيت هردو يكسان است؟

347

ناممكني درتغيير سرنوشت از كجا مي آيد؟ از سرشت.

348

با يك شخصيت نمي توان دو سرنوشت داشت.

349

گم كرده ره در زير بار فشار زندگي

350

گفته هايش هر از گاهي عصاي تاريكي ذهن فارق از معرفتم مي شود.

351

خودمو گم كردم، راهم گم شد.

352

بي صبرانه،صبر ميكنم.

353

چقدر زود دير ميشود.

354

يادم كنيد.

355

من ما شدم و تو من

356

من رخصت تكامل و تعويق در پرواز را از عشق اخذ نمودم.

357

من سكوتم تو صدا باش.

358

آنچه درك مي كند روح است و آنچه درك مي شود تصور است.

359

نور ماه و خورشيد كه بر نيك و بد مي تابد، هرگز آلوده نمي شود.

360

رود بمان و به دريا بينديش

361

آيا با مردن عشق هم مي توان به از عشق مردن رسيد؟ نه هرگز

362

براي رسيدن به وصال معشوق، عشق بهانه اي بيش نيست و بس لازم

363

انسان رهايي از درد و اندوه را در اميد به زندگي پس از مرگ، در آسمانها جستجو مي كند.

364

انديشه از هويت دستور مي گيرد، هويت يعني مجموعه ي باورهاي هر شخص.

365

اختراع كامپيوتر بود كه قدرت خداوند را براي انسانهاي مادي قابل تصورتر نمود.

366

دنيا صحنه ي نمايش است و ما بازيگر، صحنه پيوسته به جاست و بازيگر همواره به راه، هرلحظه موضوعات جديد، اشكال نوين، برداشت هاي متفاوت و اثباتهاي نو، تا به كي؟(تا رسيدن به خود او)

367

هستي با پيش بيني تمام توانهاي لازمه اش (قادر به شدن ها) در شرايط و محيط هاي مختلف و مورد نيازش و همچنين مواد مورد نيازش در صحنه ي جهان به صورت دوگانه و گذشت اجباري از بعد زمان، توسط خالق خلق گرديد.

368

اگر قدر چيزي را كه داري نداني، آن را از دست خواهي داد.

369

براي تداوم بقا و حيات، تكامل بي انتها لازم است، چه در غير اينصورت،در نهايت با او يكي شده و كار تمام است ، پس براي جلوگيري از چنين امري تكامل دائمي حتي براي خدا نيز لازم است تا فاصله ي بين خالق و مخلوق همواره حفظ شده و هستي به حيات خود ادامه دهد.

370

فكر نمي كني بين خدا و انسان لجاجتي ست؟ تو مي گويي من كيستم ، از كجا آمده ام، به كجا مي روم، او پاسخ نمي دهد و او مي گويد دروغ نگو، دزدي نكن، مردم آزاري نكن، تو هم مي كني.

371

مردان مي روند و برميگردند، زنان منتظر مي مانند.

372

سوخت يا خوراك به كمال رسيدن حيات قرار گرفتن در چرخه زمان است، به عبارت ديگر از وقتيكه زمان شروع به محاسبه مي گردد تكامل بي انتها آغاز مي گردد.

373

مشغول قتل عام روزها هستم.

374

من آنقدر ديوانه ام كه فكر مي كنم ديوانه ام.

375

خدايا زمان و مكان و زبانم را كوك بفرما

376

خدايا آسمان را برايم دشت سبز و خرم بفرما تا در آن قدم زده، شايداز بالا قدر به درك بهتر زيبايي ها و عظمت تو باشم.

377

ونگوگ نقاشي كه رنگها را هم زيباتر رنگ كرد.

378

با سپاس از خالق هستي، زيبايي و عشق كه حاصلش زندگي ست و انتهايش عشق.

379

آيا آينده مي تواند به گذشته برگردد و به حال تاثير گذارد؟

380

هرچقدر سنگين، هرچقدر عظيم هرچقدر سبك، هرچقدر هولناك، هرچقدر روان، به همين سادگي مي گذرد.

381

ساده انديشيدن، ساده زيستن، ساده انگاشتن، ساده مردن.ساده نيست؟؟؟؟؟

382

خلق هنر، پرستيدن هنر،درك هنر، بخشي از منه.

383

خدايا نظر حالم را به نظر آينده ام نزديك كن.

384

وظيفه ي هنر پاسخگويي نيست، بلكه طرح سوال است.

385

تو چقدر راحت منو از خودم ربودي

386

روزگاري يك تبسم، يك نگاه خوشتر از گرماي صدآغوش بود.

387

اين زمان بر هر كه دل بستم دريغ با عشق بيگانه بود.

388

خدايا به من اين قدرت را بده پيزي را كه نميتوانم تغيير دهم، همانگونه كه هست تحمل كنم.

389

آنكس كه جرات انجام كارهاي شايسته را دارد، انسان است.

390

هرقدر كه براي بدست آوردنت زحمت كشيدم تمامي زحماتم با يك نگاهت جبران شد.

391

انسانيت به كمال است نه به جمال

392

زندگي حتي با عشق گم شده شيرين تر از زندگي بي عشق است.

393

زندگي خواب است و عشق روياي آن.

394

آنجا كه بدون عشق ازدواجي صورت بگيرد حتما عشقي بدون ازدواج در آن رخنه خواهد كرد.

395

سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب مي كني.

396

كي مي تونه تا نهايت عشق تا بهار آرزوها پرواز كنه.

397

در سكوت شب سرد دل آسمان را ناز كردم.

5 نوشته

شخصی

01

چه روزهاي خوبي داشتيم، صبح تا شب باهم بوديم، وقتي هم باهم نبوديم همش تلفني حرف مي زديم وقتي هم حرف نمي زديم به فكر هم بوديم. مگه نه؟ كارمون صبح تا شب حرف بود و خنده. اما حالا ياد باد ان روزگاران ياد باد.

02

من ديگه نمي تونم ببينمت نه اينكه نميخوام ببينمت، خيلي دلم مي خواد ببينمت تا باهم روزها و جاهايي كه بوديم رو تكرار كنيم. اما نه تو اوني و نه من اونم. چرا و چطوري اينجوري شد نميدونم.حالا هم تو سعي مي كني از نو بسازيش و هم من ، ميشه يا نميشه، نمي دونم. فكر مي كنم نشه ديگه.

03

خيلي دوستش داشتم، هميشه دوستش داشتم، مي دونستم كه پيداش مي كنم، تا اينكه يه روز ديدمش، خودش بود،خود خودش.عاشقش شدم، خوب شد كه عاشقش شدم. عاشقش بودم، خيلي عاشق، خيلي خوب بود، عاشقي رو نميگم. خودشو مي گم شديم يك روح در دو بدن، اما با يك درد بي درمون، بود و بود، بازم خوب بود تا اينكه يه روز روزگار كارشو كرد، جدايي، اما نتونست بخاطر پاكي و گرمي عشق كاري از پيش ببره. بعد جور ديگه اي وارد شد، جوري كه هيچ چيز و هيچ كس ياراي تحملشو نداره، گذشت زمان، مگه ماندني ها كه ما نمانديم، باضافه دوري از هم، اينجا بود ر كه عشق مريض شد و با تمام گرمي و زيبايي هاش تاب تحمل نياورد و مرد، مردم گفتند: يكيشون اون يكي رو كشت خودش هم قبلا مرده بود ، اما عجيبه كه هنوز ميگه دوستش دارم.

04

خوب من- نه، خوب من برات كمه خوب همه ، خوب همه ي خاطرات خوش زندگيم ، از نوجواني تا وقتيكه ديدمت، مي دوني عاشقت بودم و آرام آرام عشق رو با تو تجربه كردم و تو بهونه زندگي دوباره ام شدي.

05

شاد بودن تنها اتفاقيه كه انسان ميتونه از زندگي بگيره.