نوشته های شخصی و اندیشه های زیبای دیگران

1

اگرچه زود رفتي اما خودت خواستي مثل سايه اومدي و تو روشنايي رفتي،

2

كسي را داشتن خوب است كسي را دوست داشتن بهتر است عاشق كسي بودن عالي ست.

3

با انسان خوب مي توان راحت زندگي كرد. با انسان بدمي توان به سختي زندگي كرد. با انسان نفهم نبايد زندگي كرد.

4

يادآوري خاطرات گذشته هميشه شيرين است اگرچه آن خاطرات تلخ باشد.

5

باز ميخواهم هيچ ندانم، هيچ چيز برايم سوال نباشد، اصلا سوال نداشته باشم، اين وضعيت ناشي از آگاهي ست يا نا آگاهي؟

6

مطمئنم كه نقاشي هاي من احساسات انسانها را به غليان درآورده و به تعمق وا مي دارد.

7

پير شديم از بس پيچيده كرديم رمز عشق را

8

دلم بهم ميگه اوني كه مي خواستي خودش مياد.

9

من تورو بدجوري ميخوام با احساسي لطيف

10

عشق همين حواليه

11

يك پايان تلخ بهتر ازتلخي بي پايان است.

12

آرزوم اينه كه هستي تو باشم.

13

دوست داشتنو از سكوت سوختنت فهميدم.

14

تموم هستي عاشقت، فقط توئي

15

عشق يعني حس يك لحظه پرواز تا اون

16

باز زندگي و اين بار خودم هستم

17

ميخوام مثل عطر از خاطره ها برم.

18

صراحت لهجه از نكات بارز شخصيتي منه كه متاسفانه بسياري آن را برنمي تابند.

19

من صاحب عشق- دوست دار عشق و داراي مكتب خصوصي عشقم.

20

در قلبت را به روي هيچ كسي باز نكن، اوني كه دوستت داره خودش كليدشو داره.

21

افسوس كه بي فايده فرسوده شديم.

22

هميشه بازيگر نباش، فرصت تماشاگر بودن را نيز به خودت بده.

23

مردانگي من به واسطه ي طوفان خاطره ها فرو مي ريزد.

24

خدايا قدرت بيانم را براي اداي تفكراتم ياري ده.

25

او به سرعت متولد شد- سريع رشد كرد- به شدت به ديوار خورد وعميقا مرد.

26

من پرم از تنهايي

27

زندگي شايد آن جشني نباشد كه تو انتظارش را داشتي وقتي به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص.

29

شبي ز شبها منو تو تنها، من با تمنا، تو بي رنج، ما با عشق خواهيم بود؟

30

توي همه ي دقايق ، توي همه فصول، در تمام سال، توي سالهاي باقي مونده ي عمرم فقط تورو دوست دارم.

31

خدايا بار خدايي زندگي را از من بگير و من ثواب تميز كردن زنگ عشق را به تو بخشيدم.

32

تو پاداش تحمل تمام سختي هاي زندگي مني.

33

گنه كارم، گناهم عاشقي

34

زندگي بي عشق بي معناست.

35

زمانيكه رويا به حقيقت مي پيوندد، عشق آغاز مي گردد.

36

وقتي ميگي كي ببينمت از پيله ي تنهاييم درميام و بي صبرانه منتظر لحظه ديدارميمونم. وقتي مي بينمت خودمو گم مي كنم ، ميترسم و مي لرزم از اينكه چقدر زود دير خواهد شد.

37

خوب من- نه، خوب من برات كمه خوب همه ، خوب همه ي خاطرات خوش زندگيم ، از نوجواني تا وقتيكه ديدمت، مي دوني عاشقت بودم و آرام آرام عشق رو با تو تجربه كردم و تو بهونه زندگي دوباره ام شدي.

38

منو غروب و سكوتو تنهاييمو، حتي با خيال تو بودن سبز مي كنه.

39

تا انتهاي عمق وجودم لبريزم از تنهايي.

40

طعم نگاهت، طعم پاك طبيعته، طعم جسمت، طعم ناب هستيه، طعم عشقت، طعم عظمت خداست، پس خوردنت رواست. هلو بي دونه.

41

گرماي نفسم توي سرماي نگاهت يخ مي زنه

42

من دنيا رو نفهميدم، من دنيا رو نداشتم، من دنيا رو نخواستم، آوردنمو بردن ، هيچي نپرسيدن، فقط گفتن تا اينكه نوبتم رسيد عوضش كنن ، پس من چي.

43

اگه پيشم باشي يا نزديكم اگه نباشي يا دور باشي چه شب باشه چه روشن چه روز باشه چه تاريك چه سرد باشه چه گرم، گرماي قلبم از اون و توئه.

44

باز چمه؟ چه خبره؟ چي شده؟ چرا اين دلِ مرده مي خواد زنده بشه؟ باز كي داره مياد؟ چرا تنهاييم داره خالي ميشه؟ قلبم دوباره عاشق ميشه؟ احساسم خوب ميشه؟ روزام روشن و شبام كوتاه ميشه. كيه كه يواش يواش داره ميره كه همه چيزم بشه.

45

گذاشتي با تو بودن را درك كنم، گذاشتي بي تو بودن را حس كنم، باتو بودن يا بي تو بودن بهانه است ،براي هميشه هستي.

46

به آهستگي و با چشم باز، دلِ خواهان، نياز شديد در هوايي با حرارت مطلوب، رطوبت كافي، نور ملايم، سكوت دوست داشتني، جوانه های عشق زده شد.

47

ميخوام اينجا نباشمو اونجا نباشمو اما با اون باشمو يكي بشيمو تنها باشيم.

48

چرا اينقدر تنهاييمو دوست دارم، چرا اينقدر بي كلامي رو دوست دارم، ميخوام من باشمو خودمو تنهاييم.

49

ميخوام مواظب تموم لحظه هام باشي.

50

من با اين آدما، با اين ديار غريبه ام.

51

ميشه با ياري حسي لطيف عشق رو در يك لحظه آغاز كرد.

52

دلم مسافر تنهاي شهر عشاق است، كه هيچ عشقي را پذيرا نيست.

53

بي تو چه شبها كه تا صبح در حسرت با تو بودن را سركردم.

54

اي كاش مي تونستم همه ي حس لطيف صبحگاهي امروز رو به تو می‌دادم.

55

چطور مي تونم دورترين نزديك زندگيم رو به نزديك ترين نزديك زندگيم تبديل كنم.

56

دست كشيدم از هر گله و شكايت و عادتم، فقط بخاطرتو.

57

كاش دل توهم غرق هرچيزي كه ميخوامو ميدوني بود.

58

انگاري براي گل شدن هنوز هوا سرده.

59

تا وقتيكه روحم اينجاست جسمم بايد تحملشو داشته باشه.

60

دلم بهونه ي نگاتو كرده.

61

دلم مي خواد تويه گلّ و به دلم بسپارم تا با يه گل دلم واسه هميشه بهار بمونه.

62

عشق داستاني بي انتهاست كه همه شروع مي كنند ولي قادر به اتمام خوبش نيستند.

63

با من بيا من هول داده ميشم.

64

باز زندگي و اين بار خودم هستم.

65

پول ندارم، لازم ندارم، يادت نره دوستت دارم، خاطرخواتم يادت باشه

66

دلم شكست، قلبم مرد، بناي زيبايي ذهني ام فرو ريخت وقتي گفتي نمي گم دوستت دارم.

67

زندگي بايد كرد، گاه با يك گل سرخ، گاه با يك دل تنگ، گاه بايد روئيد در پس اين باران، گاه بايد خنديد، در غمي بي پايان.

68

مهرباني را وقتي ديدم كه يك بچه در دفتر نقاشي خورشيد را سياه مي كشيد تا پدر کارگرش زير نور آفتاب نسوزد.

69

آرامتر از خواب در كنارت هستم، وقتي مي بينمت زمان مي خوابد و من بيدار مي شم.

70

پيراهن چين چيني ات را بپوش و موهايت را مثل قديم ها بباف هنوز هم در حياط مادربزرگ جايي براي لي لي كردن هست! (از پريسا شكوهي مجد)

71

من مي خوام با تو به خيلي دورها برم، تا جائيكه برميگردم و پشت سرمو نگاه مي كنم فقط با تو بودنو ببينم، آيا ميتوني اينو برام بسازي؟خوب من مي توني دنياي پررنج ،بي كس و بي پناه منو با عشقت پر كني؟ اگه فكر مي كني مي توني پس دستمو ول نكن.

72

من كف آب دريا و تو ماسه ي ته آن، من به فكر آرامش و تو در انديشه طوفان، هر دو در فكر بقا به نوعي

73

از خواب پريدم، دست از اعتماد بهت كشيدم، يهو بارون اومدو همه چي خشك شد، اما ديگه بي تو بودم، چه بد، آروم آروم زندگي باز برگشت ، اينبار بارون همه جارو خيس كرده بود.بهار97

74

هنوز اگر و مگر دوام داره، هنوز چرا چونكه دوام داره، هنوز ذهنم دست انداز داره، هنوز عشق به عشق نيازمه

75

چرا انقدر زود باورت كردم؟ چرا انقدر دير و دور شناختمت؟ شايد خواسته ام بيات بود! شايد مثل هميشه باز اشتباه كردم. به فرق ميان باور و اشتباه فكر كن، در باور خودتي و در اشتباه نقش ديگري.24/05/96

76

ميشه برگشت ، از كدوم راه؟ راههايي كه ميشناختم همه بن بست شدند، چرا؟ ميدونم. شد ديگه- نمي دونم- چه جوري برگردم؟ در جايي كه بهم گفته شده تو نيا اگه تونستم ميام. پس من به راهم ادامه مي دم، ميشه يا نميشه با خودشه،

77

يه تيكه نون خشك، يه لیوان آب ولرم، يه حبه قند، نه فلسفه نه منطق، نه دكتر نه مهندس، نه اجاره خونه، نه معلم سرخونه، صداي شاخ و برگ درختان، شرشر آب ، تلالو آفتاب، بال زدن پرندگان تا آخرين قطره بودن با چاشني عشق، ما را بس.

78

خسته ام، خسته، خسته از مثل همه نبودن، خسته از زندگي روي خط مرز جنون و سلامت، چقدر سخته تحمل اين وضعيت، چقدر سخته در نقش بدل بازي كردن، اگر مقاومت كنم در ميان ديوانگا نم و اگر تسليم شوم جزو ديوانگان.

79

به كافر عشق، اي مسافر زمان، گم گشته در هستي نيستي، رهيده از صدف و گم كرده دردانه ي خويش، داني كه فاصله ي هستي و نيستي، زندگي ست و بس كوتاه، و آن سوي آن او ، بدان جهت پيوستن به او زمان كوتاه و راه از راه آسانتر. دانم به اميد آينده ي نيامده، دل بستن و در گذشته ي در گذشته سير كردن چيزي جز طولاني كردن مسير و كوتاه كردن فرصت نيست. براي رسيدن به وصال معشوق، عشق بهانه اي بيش نيست و بس لازم. عشق بريدن از خويشتن خويش است و زيستن در وجود محبوب كه بي عشق هرگز به عشق نتوان رسيد. از غارتگر عشق.

80

خدايا تا آخرين قطره ي زندگي ام، چشمم را براي ديدن زيبايي ها، گوشم را براي شنيدن نواي خوش موسيقي؛ و قلبم را براي جاي دادن زیبا رویان از من مگير.

81

دلم شكست، قلبم مرد، روياي زيباي ذهني ام فروريخت، وقتي كه گفتي نمي گم دوستت دارم.

82

باز فرو ريخت عشق از در و ديوار من. نام: مسافر، نام خانوادگي: هستي ، نام پدر: آدم ، تاريخ تولد: يه روزي، محل تولد: يه جايي، تاريخ وفات: روز موعود ، آدرس: كره ي خاكي، آدرس دوم: وعده گاه، هدف از سفر: شناخت او 13/07/86

83

اي خالق هستي،چه دانا و توانا و بخشنده اي، اي توئي كه من نيستي و مني كه توام، بدان با خلق شاهكارت، كه همانا زمان باشد، محق خدائي اي. در مجالي كه غرق در شاهكارتم دريافت پاسخ سوالات جاودانه را برمن آسان نما.تا هرچه بيشتر در عمق شناختت غرق شده و به ساحل حضورت نزديكتر گردم، راستي با اين همه قدرت، مرا براي سرگرمي من نموده اي يا اينكه من خود من شدم؟ خواستي من تورا بشناسم ياتو مرا؟ حتي تو هم نتوانستي خود را كنترل نمايي، از من چه انتظار داري؟ پس هرچه هستم آغوش بگشا و قبولم كن. 02/08/86

84

يه چيكه خوشبختي يه تيكه نون يه قطره آب يه خرده عشق ميشه يه دنيا 19/03/96

85

ترسيم نمودم آنچه را كه در چنته داشتم آنچه را كه مي دانستم آنچه را كه مي توانستم اما نه آنچه را كه مي خواستم نتوانستم، هنوز نه، نهايت داشتن و دانستن و توانستنم اين بود اما آغاز خواستن هايم شد، دنياي بي حد و مرز رنگ. افسوس با تاخير خواستن هايي كه براي تصوير كشيدن آنها ذهن و دستم ناكوك مي زنند، ميگويند خواستن توانستن است پس دانستن كجاست؟ دانستني كه فرصت داشتنش را از دست داده ام. اما در مجالي كه برايم باقيست دانستن را با عشق جبران خواهم نمود. باور كن . باور 05/10/88

86

به خويش تكيه كردم، نه به روزگار از خود خواستم نه از خدا مثبت انديشيدم وعاشق بودم و سبك پرواز كردم.

87

تمام نامه هاي نانوشته ات را خواندم نه يكبار بلكه صدبار مي پرسي كي؟ نه بعد از آشنايي بلكه در جواني و در روياهاي شيرين جواني من در عجبم چگونه سالها قبل از آشنايي اينچنين با يكديگر در هم آميخته بوديم.

88

زندگي بال و پري دارد به وسعت آمدن و رفتن در طول آمدن و رفتن گرفتار عشق زميني و گاهي آسماني كه آغاز اسارت عسلي ست ، زندگي رفتني ست كه از آغازش با رفتن بود چند پرده ي يكنواخت شادي ،ملال، جدايي/ جدايي، شادي، ملال/ ملال،جدايي،شادي

89

چند منزل، كجاست منزل بعدي؟ آيا آن آخري ست؟ گل هايش خوش رنگ تر از گل هاي من يا بي رنگ و بو نواي خوش موسيقي كه لذت شنيدنش را او به من آموخته در آنجا هم منع شده؟ آيا زيباست به راستي منع اين همه زيبايي؟ به جايي خواهم رفت كه اثري از آثار آنچه به من آموخته اند نباشد. نبينم بناهاي عظيم با اسامي گوناگون كه گويا براي او ساخته اند. من باشم و او

90

بكش واكش تا به كي ؟ كه عشق باشد وآگاهي و شادي كه بتوانم در تاريكي ببينم، سكوت را بشنوم ، سوار بر سرعت نور ثابت بمانم و حرفي براي گفتن نباشد.مهر 87

91

دلم گرفته آفتاب ملايمي و سايه اي ملايم تر تنها، نشسته برلب پنجره و نگاه به دوردست ، غرق در گذشته ي گذشته تا اينكه مي رسم به خانه پدري، هرچه بود آنجا بود و بس/ خنده، زندگي، زنده بودن، چه خوب بود و بامزه، افسوس مزه ها نيز مرده ، آفتاب گرما رااز دست داده، مهتاب دل نمي برد، كوچه باغ ها با درختان سرو و صنوبر منتظر، خريداري در كار نيست، شايد شنبه زندگي برگردد. 02/08/87

92

من مشق عشق را به عشق پروانه نوشتم / من مشق عشق را به عشق پروانه نوشتم / از چه شمع گشتم و پروانه سوزاندم ندانم / طبع شمع جذب پروانه است و سوزاندن / دور شمع گشتن عادت پروانه است و سوختن / گر عمر پروانه كوتاهست بس زيباست/ در حسرت عشق اون بودن نيز زيباست

97

زير يك سنگ كبود/ در دل خاك سياه/ مي درخشد دو نگاه كه به ناكامي از اين محنتگاه كرده افسانه ي هستي كوتاه – سهراب سپهري

98

اگه مي تونستم پرواز كنم/ اگه مي تونستم بپرم/ اگه مي تونستم بجهم/ بازم همين بودم.

99

دنيا همه هيچ و كار دنيا همه هيچ / اي هيچ براي بيهوده مپيچ

100

مرا عهدي ست با شادي/ كه شادي آن من باشد

101

بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم/ باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم

102

دل به حق داده و با شب شده همراه و نياز/ آنكه اندر نفسش راز مسيحا دارد.

103

از آن زمان كه فتنه ي چشمت به من رسيد/ ايمن ز شر فتنه ي آخر زمان شدم

104

مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز/ دست غيب آمد و بر سينه ي نامحرم زد

105

دور فلكي يكسره بر منهج عدل است/ خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل

106

من اين حروف نوشتم چنانكه غير ندانست/ تو هم ز روي كرامت چنان بخوان كه توداني

107

با هركه درد خويش اظهار مي كنم / خوابيده دشمني ست كه بيدار مي كنم

108

از بس كه در زمانه يكي اهل درد نيست/ اظهار درد خويش به ديوار مي كنم

109

گفتمش سير ببيني مگر از دل برود/ آنچنان جای گرفتن است كه مشكل برود

110

عشق شيرين و فرهاد بي خسرو / چه عجولانه در تاريخ و در قاب مي شود

111

رسم عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن / يا ز جانان يا ز جان بايد كه دل برداشتن

112

چو بر خاكي بخواهي بوسه دادن/ رخم را بوسه ده كه اكنون همانيم

113

دوستان منع كنندم كه چرا دل به تو دادم / بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرائي

114

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم / چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

115

تا مرا بهره از جواني بود/ همه تشويق زندگاني بود / چون جواني گذشت دانستم / زندگاني همان جواني بود

117

اين عبادتها به عادت مي كني / چون به عادت مي كني پس كي عبادت مي كني؟

118

تبه كردم جواني را كه جويم زندگاني را / نجستم زندگاني را تبه كردم جواني را

119

يك نفس در ناله و يك لحظه در زاري گذشت / خوش ترين ايام عمر من به غمخواري گذشت

120

هيچ كس ما را نمي آرد به خاطر اي عجب/ ياد عالم مي كنيم اما فراموشيم ما

121

بس كه با جان و دلم آميختي / كس نداند اين تو هستي يا منم

122

رهي تا وارهي از رنج هستي ترك هستي كن / كه با اين ناتواني ها به ترك جان توانايي

123

زندگي زيباست اي زيبا پسند/ زنده انديشان به زيبايي رسند / آنقدر زيباست اين بي بازگشت/ كه از برايش مي توان از جان گذشت

125

بشين بر لب جوي و گذر عمر ببين / كين اشارت ز جهان گذران ما را بس

126

هرچه از وي شاد گردي در جهان / از فراق او بينديش آن زمان

127

دل گذشت از كوچه هاي خاطره / خاطر تو در دلم شد خاطره

128

گر بداند لذت جان باختن در راه عشق/ عالم از انسان تهي گردد از باختن

129

با نفسي گرم با همنفسي بنشيني مجموع حيات آن يك نفس است

130

روزي كه تو آمدي به دنيا عريان جمعي به تو خندان و تو بودي گريان / كاري بكن اي رفيق به وقت مردن جمعي به تو گريان و تو باشي خندان

132

پدرم گفت اداري نشوي اسب وابسته به گاري نشوي / در ادارات كسي كس نشود تا كه وابسته به ناكس نشود

133

همه رفتند كسي دور و برم نيست، چنين بي كس شدن در باورم نيست.

134

بس كه با جان و دلم آميختي، كس نداند اين تو هستي يا منم.

135

چشمي براي نديدن، گوشي براي نشنيدن، چشمي براي نديدن، دلي براي نخواستن، و حرفهايي براي نگفتن دارم.

136

اي نياز روح و روانم، جاي گرفته در دل و جانم ، نبود تو در كنار من نبود من نزد خداست.

137

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است. كارم از گريه گذشته است بدان مي خندم.

138

از پدرم به ارث نبرده ام امانت فرزندم است.)

139

پروردگارا تسليم اراده توام از هميشه تا هميشه

140

فقط تا زمانيكه زنده هستي مي تواني ببخشي وبخشنده باشي.

141

اندوه شادي را فتح مي كند.

142

روزها بلند ماهها كوتاه شده اند.

143

اگر اميد نداشتي پخته اي.

144

بگذار تنها خدا بداند.

145

چي مي شد بو را هم مي شد فيلم برداري كرد.

146

عشق يك امر قطعي نيست.

147

من ديروز صدسال در تنهايي زيستم.

148

تعدادضربان قلب موش ونهنگ يكي است. يكي يك سال زندگي ميكند و ديگري ده سال.

149

اينكه به يك جا عادت كردي دليل نميشه كه به اونجا تعلق داري.

150

هيچ موقع در طول زندگي از مرگ نترسيدم.

151

ساعت بهاريم زمانه را پس و پيش نشان ميدهد اما در عجبم كه چرا سنم چنين نيست.15/02/97

152

مخفي ترين گوشه هاي پيچيده شخصيتي خود را اگر با خود روراست باشي پيدا مي كني و آن وقت از اينكه مي دوني چه فرشته اي هستي و يا چه وحشت افرين از خويش خوشنود و يا نااميد مي شوي.

153

هنرمند شدن يك تصميم نيست بلكه يك تقدير است.

154

من در جستجوي زيبايي نيستم. بلكه زيبايي را خلق مي كنم.

155

هرچیز ناقص بهتر از نبود است و هر چیز سالم کثیف بهتر است از چیز شکسته تمیز.

156

اصرار ورزيدن الزامي است اگر عشق به چيزي در ميان باشد.

157

بدترين گناه نصيحت است.

158

من از روزي كه در بند عشق تو اسير گشتم آزاد شدم و روزي كه از بند عشق تو آزاد گشتم دوباره اسير شدم.

159

عكس العمل كودك به اسباب بازيهايي كه داراي حركت غير طبيعي اند بسيار حالب است يعني قبل از اينكه آموزش ببينند و تجربه كنند در درونشان چنين احساس هايي وجود دارد و درك مي كنند.

160

تغييرات را مي تواني هرلحظه فقط در آيينه ببيني.

161

بدترين حلال طلاق است.

162

گناه كردن آسانتر از گناه نكردن است.

163

متلاشي كردم خود را به سخاوت.

164

نگاه زاده علاقه است .

165

عشق به جسارت نياز دارد.

166

كسي كه با عشق بازي كرد نبايد باهاش بازي كني.

167

نمي دونم تو عشق درگذشته مني يا عشق درگذشته ي مني.

168

من حتي براي مرگ خود بهانه اي نمي خواهم چون از هميشه هيچ نداشته ام و با هيچ در آميخته و به ان عادت كرده و همواره برايش مورد تمسخر قرار گرفته ام. ترسم، گم كردن آن قبل از گم شدن خود است.05/01/94 13:03

169

فرار از گذشته خويش يا فرار از خويشتن خويش

170

انسانها فقط در يك چيز با هم مشتركند و آن متفاوت بودن است.

171

قلب من گنجايش اين همه خوشحالي رو نداره.

172

حتي انديشيدن به عشق هم زيباست.

173

اي جانم نرنجانم

174

كوري ناشي از بي توجهي

175

روزي كه رفتم بودم .02/10/96

176

در آينده جهت جلوگيري از هرز رفتن زمان و انرژي مي بايست افراد را از طريق انجام آزمايشات لازم به منظور تعيين شغل،رشته تحصيلي و ديگر خواسته هايشان رهنمون نمايند.

177

تا مي توني تو مي توني تا بتوني تو مي موني

178

دورها هنوز خيلي نزديكند برعكس قلب مرگ زده عشاق كه خيلي دورند.

179

بعضي ها شخصيت ورشكسته دارند.

180

درامد با دستاورد فرق دارد.

181

در كسب و كار نبايد از نقطه صفر پایین تر رفت.

182

اعتماد خوب است اما كنترل بهتر است.

183

با داشته هايت ريسك كن.

184

چيزيكه حياط را به حركت در مياورد تكامل است.

185

تكامل ازلي و ابدي است.

186

پيش بيني خالق تكامل را هدايت مي كند.

187

زمان و حركت لازم و ملزوم يكديگرند.

188

هوشمندي نتيجه تكامل است.

189

خود آگاهي اجتناب ناپذير است.

190

چنانچه در سيارات يا كرات ديگر هستي وجود داشته باشد مشابه زمين خواهد بود؟

191

حيات در هيچ كجا به غير از زمين وجود ندارد و در آينده از كره زمين به ساير كرات خواهد رفت.

192

نميدانم اينجام يا قراره اينجا باشم.

193

كساني كه خدا راو يا معجزات او را به چشم مي خواهند تجربه كنند بسيار دير و يا هرگز خدا را نخواهند شناخت. درك و شناخت او با غرق شدن در خود او امكانپذير است.

194

بدون حركت هستي نيستي مي شود و براي هستي مأوا لازم است چه ثابت چه متحرك.

195

قسم به هيچ

196

براي تغيير دادن اول بايد باور كرد.

197

من از وحشت قشنگ ديدنت مي ترسم.

198

آنهايي كه خودفرمان هستندداراي عزت نفس بالايي هستند از راستگويي نمي ترسند و از حداقل اطلاعات خود حداكثر استفاده را مي برند. و به احتمال زياد استعداد هنرپيشگي دارند چون مي توانند هرنقشي را تاحدودي بازي كنند، خجالتي نيستند.

199

هنرمند فكر مي كند هرگز به كمال نمي رسد لذا مدام مي آفريند تا شايد كمال را دريابد در صورتيكه از آن عبور كرده است.

200

پشتكار از استعداد مهم تر است.

201

بهترين پاداش كار نيك احساس رضايتمندي از خويش است.

202

هيچوقت نمي تواني از زني كه هيچ چيزي درون او نيست را از آن بيرون بكشي.

203

مگاپاد مرغي است كه تخم خود را در عمق 60 سانتي متري زمين مي گذارد وآن را ترك مي كند. گرماي زمين تخم را به جوجه تبديل مي كند.

204

ظاهر چشم را و باطن ذهن را به تكاپو وا مي دارد.

205

هنر يعني اداي خدا را درآوردن در زمينه خاصي و در مقياس كوچك.

206

هنر مسيري ست كه انسان را به تعالي مي رساند.

207

من كوه خودساخته ي خسته ام.

208

سليقه در هيچ دانشگاهي تدريس نمي شود.

209

عقلم سليمان و دلم مجنون

210

همه چيز به دست آوردني ست به غير از مرگ.

211

بزرگترين انسان تاريخ حضرت مولاناست.

212

ادب نيز آداب دارد.

213

باشنده اي كه در عين بودن نبود است.

214

در نداري فقط درد نداري درد است. و در داشتن هزار ويك درد.

215

هيچ مادري از فرزندش مايوس نمي شود.

216

انسان در دو حالت دست به طغيان مي زند بي نيازي و نيازمندي

217

آنچه درك مي كند روح است و انچه درك مي شود تصور است.

218

نور ماه و خورشيد كه بر نيك و بد مي تابد هرگز آلوده نمي شود.

219

جهت آسوده زيستن نياز و توقع را پايين بياور.

220

انسان رهايي از درد و اندوه رادر اميد به زندگي پس از مرگ در آسمانه جستجو مي كند.

221

تنها بي پروايان پايدارند.

222

در وجود من بيش از حد عنصر عشق وجود دارد.

223

سعي كن در زندگي چيزهايي رو بفهمي كه همه قادر به درك آن نيستند.

224

من توي گذشته گير كرده بودم .

225

براي آرزوهاي فراموش شده ام سكوت زيباتر از فرياد است.

226

دلتنگي هاي جمعه با نبود تو در كنارم جمعه ها را جمعه تر مي كند.

227

جهت انجام هركاري شرط اول آن است كه عاشق باشي

228

مرا در شوق ديدارت شعله ور مي كردي و حالا در آرزوي نديدنت شعله ورم.

229

مرگ آواره، آوارگي مرگ است.

230

در درونم چيزي نهفته است كه فقط با خلق اثار هنري آرام مي گيرد.

231

تنبلي از بي انگيزگي ست.بي انگيزگي از افسردگي ست.

232

چه خوب است بفهمي كه از طرف كسي پرستيده مي شوي.

233

متفكر يعني برملا كننده رمز و رازهاي خدا

234

هستي با تمام عظمتش نقاشي بيش نيست كه خالق آن را ترسيم نموده و هركس از مكان و زماني به آن مي نگرد.

235

تفكر مبتني بر يافت مبدا از لذايذ زندگي من است.

236

مي بينم كه اخرين درخت كوچك جهان اولين درخت بزرگ است.

237

من بازيگر تئاتر هيچستان واقع در ناكجا آباد هستم.

238

فرم تنها زماني شكل مي گيرد كه در نزاعي سخت براي عدم سازش پديد آمده باشد. دوران فرماليسم در كار هر آغازگر دوران شيفتگي به فرم و فن است نه شيفتگي به محتوا.

239

انديشه براي پويايي خود به جسم (بدنهاي جديد) نياز دارد.

240

راستي،انديشه است كه بدن را مي طلبد يا جسم است كه انديشه را مي زايد؟

241

تواضع نعمتي است كه از آن حسد نمي برند.

242

درياي بيكران يا گودال كوچك فرقي نمي كند زلال كه باشي آسمان از آن توست.

243

شعور ازلي و ابدي توام با تغيير مداوم براي بقا الزامي است و نتيجه اش تكامل است.

244

تغيير است كه باعث تطبيق مي شود يا تطبيق است كه باعث تغيير مي شود؟

245

از هر تعريف محدود كننده بايد فرار كرد.

246

بايدها، مصيبت ها و نفرين هاي ما هستند.

247

همه چيز براي همه كس، نمي توان بود.

248

صبر، يك نوع دعوت است.

249

محتواي صبوري اميدواري است.

250

زندگی شهد گلی‌ست؛ آنچه باقی‌ست، عسل خاطره‌هاست.

251

آسايش معماري مدرن را خواهانيم يا آرامش معماري سنتي را؟

252

كوتاه بيا تا درازت نكنند.

253

همه انسانها نابغه اند اگر زمينه استعداد آنها كشف شود

254

عشق يعني با وجود زندگي، دور از آداب مردم زيستن

255

بعضي رنگها بوي خاصي مي دهند،آيا از مزه رنگ قابل تشخيص است؟

256

مولانا منبع حقيقت است.

257

خون قرمزرنگ است، گدازه قرمزرنگ است، آتش قرمزرنگ است و همگي بدون بازگشت به حالت اوليه شان از لحظه اي كه از محلشان خارج شوند.

258

موفقيت زمان و مكان نمي شناسد.

259

ما دانيم قدرما

260

عالم بي عمل و عامل بي علم،هردو بي ثمرند.

261

دروغ و حقيقت وارونه هم هستند، دروغ در ابتدا شيرين و در پايان تلخ است ، اما حقيقت در ابتدا تلخ و در پايان شيرين است.

262

آنكه بي نياز ازتو، تورا گرامي ميدارد او را پاس دار.

263

حركت در زمان اتفاق مي افتد و صرفا حهت به كمال رسيدن است لذا به نظر مي رسد كه خداوند بدون حركت باشد. پس در نتيجه زمان بر ايشان غالب نيست.

264

در شرق، اندوهگين زيستن و در غرب، شادزيستن را بايدآموخت.

265

در اكنون كه مرگ حتي در آن نيز جاري ست بايد زندگي كرد.

266

قدرت جاذبه مرد است و جاذبه قدرت زن.

267

رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را دوست داريم انجام دهيم بلكه در اين است كه كاري كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.

268

ده درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتدو نود درصد بقيه چگونه به آن واكنش نشان دادن است.

269

تصميمات كوچك را با مغز و تصميمات بزرگ را با قلب بايد گرفت.

270

بدون عشق ميتوان ايثار نمود اما بدون ايثار نمي توان عشق ورزيد.

271

انسان تا وقتي فكر مي كند كامل نيست، به رشد و كمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد كه رسيده است دچار آفت مي شود.

272

خدا از عمرم كم مي كند و به سنم اضافه.

273

در خارج از وجود خود در پي شفا مباش.

274

لازمه داشتن يك زندگي زيبا اجراي صحيح قوانين الهي است.

275

گاهي بايد كم باشي تا نبودنت احساس بشه. نه اينكه نباشي تا نبودت عادت بشه.

276

تو تا اين لحظه حاصل جمع هاي خودت هستي.

277

گوئي ثواب ها را تنها، در اين ايام مي بايست شمرد و مابقي هرچه هست كراهت است و گناه.

278

ذهن انسان را به كلنجار مي رساند.

279

بهاي خوش قيافگي ام را نمي خواهم زنم بپردازد.

280

از دنياي ستمكاران و سرمايه اندوزان به سلامت عبور كردم و به دنياي سالمان و تنگ دستان وارد شدم.

281

هرگز اميد را از كسي سلب نكن شايد اين تنها چيزي باشدكه دارد.

282

شايد تو واسه دنيا يه نفر باشي ولي براي من يك دنيايي

283

تاريكترين زمان شب نزديكترين زمان به روشني است.

284

اگر نتونستي كسي را ببخشي بخاطر بزرگي گناه او نيست بلكه براي كوچكي قلب توست.

285

در نگاه كسي كه پرواز را نمي داند هرچه بيشتر اوج بگيري كوچكتر مي شوي.

286

وقتي كه ذهن در مقابل اثري بايستد هنر را مشاهده مي كند.

287

سختي هاي بي پايان زندگي به صورت طبيعي با نوعي شادي در آميخته ست. بايد آن را شناخت و احساس كرد. زندگي بايد چنين باشد و بسيار دلپذير است.

288

شاهكاري كه زمان را هم تاب مي آورد هنر است.

289

در عين تفاوت بايد تفاهم داشت.

290

نگاه كردن و ايراد گرفتن را كنار بگذار.

291

وجدان عمر وقت است،

292

پرندگان زيبا بسيار و پرندگان خوش آواز اندك اند.

293

دروغ زندگيمان خود ما هستيم.

294

زمانه گذراست ، حوادثش را بپذير و در مقابل جرياناتش تسليم باش.

295

چرا تازه وقتي انسان خوبي ها رو مي فهمه به اشتباهات خودش پي مي بره، همه چيز و زيبا مي بينه مزه و آتش زندگي وجودش را فراميگيره وقت رفتنه.15/08/92

296

چقدر زندگي زيبا و جنگيدن براش بي معنا و فرصت داده شده كوتاهه پس خودت باش نه يك دست آموز متفكر و عالم و دانشمند براي اينكه تو خود ((اوئي))

297

احساس لطيف من خيلي غريبه

298

عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن

299

عشق يعني لحظه اي باران و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن

300

طعم خوش تجسم، روياي تحقق يافته

301

مفهوم زندگي نه به معناي بودن است در يك گل است لذت معناي زندگي.

302

وقتي ميخونمت ، مي بينمت ، بعد مي شنومت

303

از تو تنها شدم

304

چقدر خوب است اولین تجربه عشق، آخرین عشق باشد.

305

كاش يذره از خودت ياد مي گرفتي

306

من پرم از تنهايي و در حسرت با كسي بودن كه فهميده شوم.

307

هنوز با انتظار، نگاهت را جشن مي گيرم.

308

دلم ميخواددوباره برم تو پيله ي تنهاييم.

309

نياز ديگران به شما باب نعمت خداست براي شما.

310

زيبايي از زحمت توام با عشق زاده ميشود.

311

به جاي اينكه نگران آينده كودك باشيد بهتر است نگران لذت حال او باشيد.

312

حرف خوب زدن بهتر است از خوب حرف نزدن.

313

چه خوب است آرام گرفتن در اوج

314

رسيدن به قله خوب است ولي ديدن زيبايي راه، خوبتر

315

من هنرمند خودياب بودم .

316

ناممكني در تعقيب سرنوشت از كجا مي آيد؟ از سرشت

317

من، برخلاف خيلي ها به ارزش كار خود پي بردم .

318

او به هرچه خواست رسيد، به هرچه رسيد نخواست.

319

در زندگي از رمانتيسمي ساده انگارانه پيروي كردم بي قراري از وجوه بارز شخصيتي ام است.

320

خوب يا بد بودن زندگي بستگي به هماهنگي ما با خويشتن و پيرامونمان دارد.

321

باز فروريخت عشق از در و ديوار من.

322

قبل از اينكه هنرمند باشي انسان باش.

323

تو دوري را به ديدارم گزيدي

324

بدون من و تو و عشق، شعر هم تنهاست.

325

حرف آخر سكوت

326

حق با شماست

327

مشغول قتل عام روزها هستم.

328

خود رنج ديده اي به نام من

329

كار فهميدن زن، كار تموم وقت منه

330

تنها رفتی، تنها ماندم، تنها شدم

332

هنوز هزاران هنوز در من است

333

گذشت عمر غارتگر خاطره ها

334

بارها ناكوك صبحي دميد و شام گرديد

335

اين تازگي نه در خواب ، بلكه بيدار ديده ام.

336

آزار دهندگانم يادم نكنند.

337

يادم كنيد خوبان.

338

من زندگي هنري را انتخاب كردم يا هنر مرا؟

339

تونستن دوست داشتنو، تو به آرومي به من ياد دادي.

340

تو، تنهائيمو هم تنها نميذاري.

341

عشق جنون بي قانون است.

342

اين دل از عاشق شدن نمي ترسه چون يك عمره كه عاشقه.

343

چرا مي پرسي چرا؟ چونكه عشق عشق عشق

344

اگر اسير زمان شدي تقدير براي تو تصميم مي گيرد.

345

خواستن توانستن است.دانستن توانستن نيست.خواستن دانستن است؟دانستن بدون خواستن توانستن نيست.

346

فيلم گيشه اي فيلم انديشه اي

347

ديگه بهانه اي براي زيستن ندارم.

348

من هيچي رو دوست دارم.

349

انساني كه به معرفت برسد مختار است انساني كه به معرفت نرسد مجبور است.

350

پديدار شناس اجازه مي دهد كه چيزها خودشان را آنچنان كه هستند نشان دهند.

351

هرچي خدا بخواهد همان است.اما بدون خواسته يا رضايت تو كاري را انجام نمي دهد. اگر سماجت يا پافشاري بيهوده كني اوخواسته ات را انجام خواهد داد.آنوقت نتيجه با خودت است.

352

آرامش دروني، از خوشبختي و بدبختي بهتر است و از ايمان قوي سرچشمه مي گيرد.

353

بپذير و تسليم باش چون گذراست.

354

عشق به طور ذاتي آشكار كننده ي حالات دروني آدمي است.به بيان ديگرعاشق قادر نيست كه عشق درون خود را پنهان كند و اگر عشق او واقعي باشد، قصد پنهان كردنش را هم داشته باشد، نمي تواند از آن جلوگيري كند.

355

عشق نيز مانند هر موجود و هر پديده توسط زمان بلعيده مي شود، با گذشت زمان، غير قابل بيان و توصيف بودن معشوق از ميان مي رود و به مرور تبديل به معمول و سپس نفرت جايگزين عشق مي شود؟!

356

با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق

357

بودا گفته است چراغ خود باشيدپس بياييد در همنوازي كائنات شركت بجوييم، بياييد ساز خود را پيدا كنيم و آنرا به خوبي بنوازيم، بياييد درك كنيم كه هركس بايد نقش خاصي در برنامه ي الهي اجرا كند پس ديگر درپي نواختن ساز ديگري نباشيم و موسيقي كائنات را برهم نزنيم.(در زندگي نقش خودت را اجرا كن)

358

باشنده اي كه در عين بودن، نبود است.

359

قامت استوار و ايستاده ي من در مقابل كار خم نمي شود، مگر به نوبتم.

360

اين دنيا يكي از مراتب جهنم است.

361

عمر عشق به اميدي بستگي دارد.

362

ميون اين همه هلو،اونيكه منو زود فهميد و قلبمو فتح كرد و منو فلج، توئي.

363

اگه تونستي تصور كني، مي توني انجام بدي.

364

من ازدرس عشق نمره ي 20 گرفتمو تو صفر

365

چند روزي آسمان نزديك است.

366

تا فردا باز هم فرداست.

367

قبل از مرگ ميشه از ابتدا تا انتهاي عمر رو حداقل سايه اش رو ديد؟

368

بدنبال جاي پاهاتم تابتونم قلبمو توش جا بدم / بلكه اينجوري پيدات كنم 25/09/97

369

دركت كردم دركم نكردي دركم كردي دركت نكردم تا اينكه تركت كردم 25/09/97

370

ميدونم حتي دل مرده ت هم منو ميخواد / اما چه كنم كه دل من زنده شده 25/09/97

371

هيچ به اين فكر كردي كه تنها درختي كه تمام شاخه هايش روبه زمين است بيد مجنون است/ درختي كه بعد از همه خزان كرده و قبل از همه بهار مي كند25/09/97

372

بي رنگ هاي رنگي من، از هر رنگي، رنگين ترند25/09/97

373

همه در بند هوايند / هوا بنده ي ماست

374

بگذاريد و بگذريد ببينيد و دل مبنديد چشم بيندازيد و دل مبازيد كه ديريا زود بايد گذاشت و گذشت.

375

در هر مورد به اشكال برخورد كردي به قوانين طبيعت رجوع كن كه درآن دايم تغيير است. لكن اشتباه نيست.

376

آنچنان با خدا صحبت كن كه در او غرق شوي به طوريكه نفهمي اين توئي يا او.

377

براي شناساندن خودت به خودت او تورا آفريده چنانچه در آزمون زندگي موفق گشتي او شده و اگر موفق نگشتي تو شده اي او از قبل نتيجه را مي داند. فقط اين گذرگاه را براي تعيين سرنوشتت به دست خودت گسترده است.

378

احزاب براي تامين منافع و تحقق اهداف و در نهايت براي راندن و تحميق ملتها به دست توانگران زمانه ي خويش خلق شده و توسط فرصت طلبان هميشگي ادامه خواهد داشت.

379

نياز به تائيد ديگران يعني اينكه نظر شما نسبت به من از اعتقاد خودم نسبت به خودم مهم تر است.

380

فلسفه در مورد فعاليتي به كار مي رود كه دلالت بر دوستداري دانايي و جست و جوي آن دارد. فيلسوف كسي است كه طالب دانش است و به دانش توجه مي كند. از اين لحاظ فلسفه را مي توان مترادف ((دانش جويي)) دانست.

381

پروردگارا! / در نيمه زندگي قرار گرفته ام/ و به مرور روزهاي گذشته پرداخته ام/ مي دانم كه مي توانسته ام زيباتر از اين زندگي كنم./ و تصاويري درخشان تر و رنگين تر بر آلبوم زندگي ام بچينم/ خداي خوب و مهربان! / از تو تقاضا دارم در اين فصل از زندگي و در بقيه سال هايي كه بايد شاهدشان باشم بتوانم آلبوم زندگي ام را باعكس ها و تصويرهاي زيبا و سراسر سبز و با شكوفه هاي باطراوت بر جاي بگذارم.(بريده اي از جرايد)

382

انسان در ظاهر آزاديخواه و در باطن آزادي گريز است.

383

آيا تحمل فشارهاي تا ته توان در زندگي آزار خالق به مخلوق نيست؟

384

تعريف ساده ي زندگي يعني انجام كارهاي دوست داشتني و خوب

385

در هركجا كه هستيد و با هرچه كه در اختيار داريد كاري كنيد.

386

به جاي ايراد گيري چاره انديشي كن.

387

انسان همان چيزي است كه باور دارد.

388

بياييد كارهايمان را با ارامش در سكوت و با ملايمت و عشق انجام دهيم. و آنها را به خدا تقديم كنيم.

389

اگر منتظر فرصت مناسب شويد شايد تا ابد در انتظار بمانيد پس از همان جايي كه هستيد و با آنچه كه در دست داريد شروع كنيد.

390

براي انجام كار، وقت نمي شناسم.

391

دنبال كسي نگرد كه با او زندگي كني دنبال كسي بگرد كه بدون او نتواني زندگي كني

392

سعي كن چيزي را كه دوست داري به دست بياوري و گرنه مجبور مي شوي چيزي را كه به دست آورده اي دوست داشته باشي

393

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت

394

متفكران مسببين اصلي بدبختي توده ي جامعه ي زمان خود بوده كه در اشكال مختلف از قبيل احزاب و غيره خودنمايي و خود را محق اداره جامعه و مردم دانسته اند.

395

آينده گذشته را مي سازد يا گذشته آينده را؟ حال است كه گذشته و آينده را مي سازد.

396

براي فردا نگران مباش ، امروز همان فردايي است كه ديروز نگرانش بودي.

397

به برنده ي برنده بينديش نه به بازنده ي برنده.

398

كودكان هميشه در حال زندگي مي كنند.

399

ماده از خود ابتكار ندارد فقط حيات است كه هر لحظه نقش هاي بديع مي آفريند.

400

جهان همواره با ما به همانگونه برخورد مي كند كه ما خود را لايق آن مي دانيم.

401

جسم برده ي ذهن است ، جسم بازتاب انديشه هاست.

402

در زندگي بدون توقع عشق بورز.

403

براي شاد زيستن بايد درگير زمان حال شد.

404

همه چيز در همه جا و در همه وقت و در همه حال همواره در حال تغيير است حتي خود تغيير.

405

تقصيرت را بپذير تا تحقير نشوي.

406

خدايا تو به من آموختي كه هر مشكل و هرمسئله در طول زندگي فرصتي ست مغتنم براي ساخته شدن.

407

شرايط آفرين باش.

408

بايدفرصت را به ثروت تبديل كرد.

409

مرد از راه چشم و زن از راه گوش عاشق مي شود.

410

براي زندگي فكر كنيد، اما غصه نخوريد.

411

اسارت در خلق آثار هنري بر پايه شهود است.

412

وحدت در تكثر مساوي ست با هارموني

413

رعایت هارمونی در اخلاق، هنر و علم، مساوی است با دین.

414

حكمت يعني بيان اصرار هارموني ها

415

رابطه جنسي، تجربه اي را خلق مي كند كه انسان قادر به درك پايان آن نيست.

416

تنها در سايه عشق حقيقي ست كه بينش انسان بالا مي رود.

417

بكوش كه عظمت در نگاه توباشد نه در آن چه بدان مي نگري.

418

اخلاق بزرگترين سرمايه زندگي ست.

419

لبخند و نگراني از هم گريزانند.

420

ما زمان را تلف مي كنيم، زمان مارا

421

فرصت زودگذر و دير برگشت است.

422

ترديدهاي ذهني امروز تنها مانع تحقق آرزوهاي فرداست.

423

با از بين رفتن درد زندگي نيز از بين مي رود.

424

هيچكس قادر نيست بدون موافقت شما احساس حقارت را به شما القا كند.

425

پيش بيني نادرست ميوه ي نتيجه گيري هاي غيرمنطقي ست.

426

آنكه دست از مبارزه كشيده باشد ديگر با تضاد زندگي نميكند.

427

خود رابه خود اثبات كردن غلط است.خود را بايد قبول داشت.

428

نياز به ديگران حتي به كساني كه باعث آزار و رنجش ما مي شوند ما را رها نمي كند.

429

چرا اين كهنه دنياي بي آغاز و پايان و هزارچهره كه بقائش با شهوت است را بايد تحمل نمود؟

430

راهي براي يافتن حقيقت نيست، مگر از طريق يافتنش.

431

زيباست كه حقيقت به هيچ وجه قابل انتقال نيست، جزآنكه خودتان تبديل به حقيقت شويد ، درواقع حقيقت دست يافتني نيست، ميتوانيد حقيقت باشيد، نه اينكه حقيقت داشته باشيد.

432

خدايا شادي را از قلبم و پويايي را از مغزم مگير.

433

در كلبه ي فقيرانه ام، من چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي نداري، من تورا دارم و تو خود را نداري.

434

هنوز هم با انتظار تولد، نگاهت را جشن مي گيرم.

435

پول خوشبختي نمي آورد، اما نبودش نكبت مي آورد.

436

تاريخ را آن چيزي بوجود آورده كه اصلا گفته يا نوشته نشده است.

437

بعد از انجام يك عمل بد، اميد نتايج خوب نداشته باش.

438

بعد از انجام يك عمل خوب، انتظار نتيجه بد نداشته باش.

439

هنر بايد از قلب سرچشمه گيرد.

440

هنر زندگي رسيدن به رهايي است.

441

بودن در آمدن گم است.

442

آرزو زيربناي غم ها و افسردگي هاست.

443

آرزو به اضافه ي انسان زندگي ست.زندگي منهاي آرزو رهايي است.

444

انتهاي دانايي رهايي و انتهاي دانش عشق است.

445

طمع، بستري ست براي تخم گذاري اندوه.

446

نيمه ي اول عمر به اميد نيمه ي دوم ميگذرد و نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول.

447

آنقدر جان كندم تا خود را ته قبر ديدم،

448

حيات هرلحظه براساس تفكر ما شگفتي هاي خاص خود را دارد.

449

هرگونه دست اندازي به هستي و نابودي آن ظلم به خالق است.مثل خودكشي انسان.

450

عشق را فقط عاشق مي تواند درك كند، هيچ عاشقي نتوانست عشق را تعريف كند.

451

چون دست فكر از حالت عشق كوتاه است و نمي تواند آن را بشناسد بنابراين عشق غيرقابل بيان و توصيف است.

452

زمانيكه رويا به حقيقت مي پيوندد عشق آغاز مي گردد.

453

من زندگي هنري را انتخاب كردم يا هنر مرا انتخاب كرد؟

454

پناهگاهي براي خودت ميان كارهايت پيدا كن.

455

بزرگ بود و از اهالي امروز و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.

456

تعارف يعني رد كردن چيزي كه واقعا مي خواهي.

457

وقتي دوره دلت رو مي بره، وقتي نزدكيه دلت رو مي زنه.

458

وقتي عشق و مهارت در كاري توام با هم كار كنند انتظار يك شاهكار را داشته باش.

459

كساني كه در شرايط غيرعادي زندگي مي كنند، سريعتر يا كندتر از معمول و ديگران ،زمان تعيين شده را طي طريق مي كنند. به همين دليل با ديگران تفاوت فاحش دارند و اين نوعي دست اندازي در كار اوست.

460

تمدن و دانش شرق سكوي پرتاب رشد و تعالي غرب بوده است و از اين پس اين مائيم كه بايد بدنبال آنان بدويم. آنان از الفباي كار به صورت علمي استفاده نمودند و راهشان براي تعالي هموار گرديد، اما در شرق با نيرويي به غير از نيروي علم به دنبال دانش بودند.

461

اثر هنري نتيجه عاشقانه زيستن است.

462

يكي از راه هاي رسيدن به خدا دوست داشتن مخلوقات اوست.

463

براي اين به باورهايمان نمي رسيم چون آنها را از دست داده ايم.

464

الفاظم در مقابل افكارم كم مي آورد.

465

شادي، توانائي لذت بردن از گذر زمان است.

466

اشتياق نقطه ي شروع همه ي موفقيت هاست.

467

مطلوب اين است كه هر كس پس از وقوف به استعدادهاي خدادادي و توانمندي هاي فطري اش در همان مسيري قرار گيرد كه براي آن آفريده شده است.

468

از لحظه اي كه شخص به طور قاطع مصمم به انجام كاري مي شود امدادهاي غيبي به كمك او مي آيند.

469

خاطيان هم در زمان مناسب به وظيفه شان عمل مي كنند.

470

گفتي بمان ، مي خواستم اما نمي شد.

471

شروع كار هنري به اضافه ي تداوم و كشفيات بعدي اثر جاودانه اي مي سازد.

472

در مجالي كه به من داده شد همه ي چيزهاي بد را از خودم دريغ داشتم كه دلم در حسرت آنها سوخت و حال فكر نمي كنم چيزهاي خوبي را كه دلم آرزو مي كند او از من دريغ دارد.

473

خدايا هرچه كردم تو خواستي، هرچه دارم تو دادي.

474

آيا زمان مفيد براي انجام كار خاصي كه براي آن انتخاب شده اي را از دست دادي ميتوان جبران نمود؟ بله،با ايمان و باور و عشق.

475

سكوت، نت طلايي

476

يكبار عاشق شدن براي يك عمر سوختن كافي ست.

477

اگر مي خواهي اثري ماندگار و جاودانه بيافريني، خالق كاري نو باش.

478

امروزه سادگي هم پيچيده شده.

479

چقدر خوب است كه زبان رام عقل باشد و از عقل عقب نماند.

480

مي گريزم از خودم در بي خودي.

481

خداوند هستي را با ذات يكسان و ماهيت متفاوت خلق نمود.

482

آيا خداوند ابتدا كهكشان را آفريد يا هستي را؟آيا ماهيت هردو يكسان است؟

483

ناممكني درتغيير سرنوشت از كجا مي آيد؟ از سرشت.

484

با يك شخصيت نمي توان دو سرنوشت داشت.

485

گم كرده ره در زير بار فشار زندگي

486

گفته هايش هر از گاهي عصاي تاريكي ذهن فارق از معرفتم مي شود.

487

خودمو گم كردم، راهم گم شد.

488

بي صبرانه،صبر ميكنم.

489

چقدر زود دير ميشود.

490

يادم كنيد.

491

من ما شدم و تو من

492

من رخصت تكامل و تعويق در پرواز را از عشق اخذ نمودم.

493

من سكوتم تو صدا باش.

494

آنچه درك مي كند روح است و آنچه درك مي شود تصور است.

495

نور ماه و خورشيد كه بر نيك و بد مي تابد، هرگز آلوده نمي شود.

496

رود بمان و به دريا بينديش

497

آيا با مردن عشق هم مي توان به از عشق مردن رسيد؟ نه هرگز

498

براي رسيدن به وصال معشوق، عشق بهانه اي بيش نيست و بس لازم

499

انسان رهايي از درد و اندوه را در اميد به زندگي پس از مرگ، در آسمانها جستجو مي كند.

500

انديشه از هويت دستور مي گيرد، هويت يعني مجموعه ي باورهاي هر شخص.

501

اختراع كامپيوتر بود كه قدرت خداوند را براي انسانهاي مادي قابل تصورتر نمود.

502

دنيا صحنه ي نمايش است و ما بازيگر، صحنه پيوسته به جاست و بازيگر همواره به راه، هرلحظه موضوعات جديد، اشكال نوين، برداشت هاي متفاوت و اثباتهاي نو، تا به كي؟(تا رسيدن به خود او)

503

هستي با پيش بيني تمام توانهاي لازمه اش (قادر به شدن ها) در شرايط و محيط هاي مختلف و مورد نيازش و همچنين مواد مورد نيازش در صحنه ي جهان به صورت دوگانه و گذشت اجباري از بعد زمان، توسط خالق خلق گرديد.

504

اگر قدر چيزي را كه داري نداني، آن را از دست خواهي داد.

505

براي تداوم بقا و حيات، تكامل بي انتها لازم است، چه در غير اينصورت،در نهايت با او يكي شده و كار تمام است ، پس براي جلوگيري از چنين امري تكامل دائمي حتي براي خدا نيز لازم است تا فاصله ي بين خالق و مخلوق همواره حفظ شده و هستي به حيات خود ادامه دهد.

506

فكر نمي كني بين خدا و انسان لجاجتي ست؟ تو مي گويي من كيستم ، از كجا آمده ام، به كجا مي روم، او پاسخ نمي دهد و او مي گويد دروغ نگو، دزدي نكن، مردم آزاري نكن، تو هم مي كني.

507

مردان مي روند و برميگردند، زنان منتظر مي مانند.

508

سوخت يا خوراك به كمال رسيدن حيات قرار گرفتن در چرخه زمان است، به عبارت ديگر از وقتيكه زمان شروع به محاسبه مي گردد تكامل بي انتها آغاز مي گردد.

509

من آنقدر ديوانه ام كه فكر مي كنم ديوانه ام.

510

خدايا زمان و مكان و زبانم را كوك بفرما

511

خدايا آسمان را برايم دشت سبز و خرم بفرما تا در آن قدم زده، شايداز بالا قدر به درك بهتر زيبايي ها و عظمت تو باشم.

512

ونگوگ نقاشي كه رنگها را هم زيباتر رنگ كرد.

513

با سپاس از خالق هستي، زيبايي و عشق كه حاصلش زندگي ست و انتهايش عشق.

514

آيا آينده مي تواند به گذشته برگردد و به حال تاثير گذارد؟

515

هرچقدر سنگين، هرچقدر عظيم هرچقدر سبك، هرچقدر هولناك، هرچقدر روان، به همين سادگي مي گذرد.

516

ساده انديشيدن، ساده زيستن، ساده انگاشتن، ساده مردن.ساده نيست؟؟؟؟؟

517

خلق هنر، پرستيدن هنر،درك هنر، بخشي از منه.

518

خدايا نظر حالم را به نظر آينده ام نزديك كن.

519

وظيفه ي هنر پاسخگويي نيست، بلكه طرح سوال است.

520

تو چقدر راحت منو از خودم ربودي

521

روزگاري يك تبسم، يك نگاه خوشتر از گرماي صدآغوش بود.

522

اين زمان بر هر كه دل بستم دريغ با عشق بيگانه بود.

523

خدایا به من این قدرت را بده پذیری را که نمی‌توانم تغییر دهم، همانگونه که هست تحمل کنم.

524

آنكس كه جرات انجام كارهاي شايسته را دارد، انسان است.

525

هرقدر كه براي بدست آوردنت زحمت كشيدم تمامي زحماتم با يك نگاهت جبران شد.

526

انسانيت به كمال است نه به جمال

527

زندگي حتي با عشق گم شده شيرين تر از زندگي بي عشق است.

528

زندگي خواب است و عشق روياي آن.

529

آنجا كه بدون عشق ازدواجي صورت بگيرد حتما عشقي بدون ازدواج در آن رخنه خواهد كرد.

530

سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب مي كني.

531

كي مي تونه تا نهايت عشق تا بهار آرزوها پرواز كنه.

532

در سكوت شب سرد، دل آسمان را ناز كردم.

533

چه روزهاي خوبي داشتيم، صبح تا شب باهم بوديم، وقتي هم باهم نبوديم همش تلفني حرف مي زديم وقتي هم حرف نمي زديم به فكر هم بوديم. مگه نه؟ كارمون صبح تا شب حرف بود و خنده. اما حالا ياد باد ان روزگاران ياد باد.

534

من ديگه نمي تونم ببينمت نه اينكه نميخوام ببينمت، خيلي دلم مي خواد ببينمت تا باهم روزها و جاهايي كه بوديم رو تكرار كنيم. اما نه تو اوني و نه من اونم. چرا و چطوري اينجوري شد نميدونم.حالا هم تو سعي مي كني از نو بسازيش و هم من ، ميشه يا نميشه، نمي دونم. فكر مي كنم نشه ديگه.

535

خيلي دوستش داشتم، هميشه دوستش داشتم، مي دونستم كه پيداش مي كنم، تا اينكه يه روز، ديدمش، خودش بود،خود خودش.عاشقش شدم، خوب شد كه عاشقش شدم. عاشقش بودم، خيلي عاشق، خيلي خوب بود، عاشقي رو نميگم. خودشو مي گم شديم يك روح در دو بدن، اما با يك درد بي درمون، بود و بود، بازم خوب بود تا اينكه يه روز، روزگار كارشو كرد، جدايي، اما نتونست بخاطر پاكي و گرمي عشق كاري از پيش ببره. بعد جور ديگه اي وارد شد، جوري كه هيچ چيز و هيچ كس ياراي تحملشو نداره، گذشت زمان، مگه ماندني ها كه ما نمانديم، باضافه دوري از هم، اينجا بود ر كه عشق مريض شد و با تمام گرمي و زيبايي هاش تاب تحمل نياورد و مرد، مردم گفتند: يكيشون اون يكي رو كشت خودش هم قبلا مرده بود ، اما عجيبه كه هنوز ميگه دوستش دارم.

536

شاد بودن تنها اتفاقيه كه انسان ميتونه از زندگي بگيره.